<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک فریب ساده ی کوچک...</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/</link>
<description>مبین که میگوید ببین چه میگوید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 12:51:50 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>از مصدق تا کجا می دانیم؟</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         مصدق اولین ایرانی بود که موفق به دریافت دکترای حقوق از یک دانشگاه اروپایی شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         مصدق اطمینان عجیبی نسبت به امریکا و صداقت آنها داشت و البته چوب همین اعتماد رو خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         با تمام دشمنی که نسبت به انگلیس داشت نوه اش رو برای ادامه تحصیل راهی انگلیس کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         میتوان گفت مصدق اولین کسی بود که در سازمان ملل بر علیه انگلیس سخنرانی کرد. و بعد از آن در دانشگاه کلمبیا و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-     بدون شک مصدق مردی بزرگ و تاثیرگذار در تاریخ ما محسوب می شود. مردی که توانست آزادی و آزادی خواهی را برای مردمانش تعریف کند. البته نام حسین فاطمی نیز تا همیشه در کنار نام مصدق در یادها خواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=ltr style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff; TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.yadeyar.ir/image/mosadegh1.jpg&quot; align=center border=0 name=img1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=ltr style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff; TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;( قسمتهایی از کتاب همه مردان شاه  - استیون کینزر )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     معروفترین و شناخته شده ترین امریکایی نزد مردم عادی ایران معلمی جوان و جدی ، به نام هوارد بسکرویل بود که در سال 1959 در کنار دوستان ایرانی خود در مبارزات انقلاب مشروطه کشته شد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     رئیس جمهور ویلسون تنها رهبر جهان بود که در همان سال در ورسای، از ادعای ناموفق ایران برای جبران خسارت ناشی از اشغال کشور، توسط روسیه و بریتانیا، در خلال جنگ جهانی اول حمایت کرده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     فریزر، همچنان معتقد بود سرانجام خواهد توانست ایرانیان را نرم و با خواسته خود همراه نماید. او پیش بینی کرد  &quot; آنها وقتی به پول نیاز پیدا کنند در حال خزیدن بر شکم هایشان بسوی ما خواهند آمد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     پس از عزیمت استوکس، نخست وزیر آتلی (انگلیس) در تلگرامی پیروزمندانه به ترومن (امریکا) نوشت: &quot;گمان می کنم شما هم با من هم عقیده هستید که شکست در مذاکرات کاملاً به دلیل عدم همکاری ایرانی ها بوده است. ما امیدواریم تنها خط مشی دولت امریکا حمایت علنی و همه جانبه از مواضع دولت فخیمه انگلستان باشد.&quot; درخواست کمک آتلی نشنیده گرفته شد. ترومن از شکست ماموریت هریمن که انگلیسی ها را به خاطرسازش ناپذیری در این مذاکرات سرزنش می کرد به شدت ناامید شده بود. وی در تلگرامی به آتلی تاکید کرد: &quot; نه انگلیس و نه امریکا، حق هیچگونه اقدامی علیه آرمان های ایران را ندارند&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     در سازمان ملل:  مصدق به زبان فرانسه فصیحی صحبت و بی مقدمه اعلام کرد اعتراض بریتانیا بی اساس است و شورای امنیت نیز حق قضاوت بر این موضوع را ندارد. زیرا ایران محق است که از منابع طبیعی خود به طریقی که خود مناسب می داند بهره برداری کند. اما از آنجا که سازمان ملل متحد بالاترین پناهگاه ملل ضعیف و ستمدیده است او را مصمم به حضور در این مجلس شده و با وضعیت جسمانی آسیب پذیرش ، مسافتی طولانی را جهت ادای احترام به این نهاد برجسته طی کرده است ... در سخنرانی بعدی مصدق اعلام کرد دولت پادشاهی انگلستان به وضوح نشان داده است که مایل به مذاکره نیست در عوض از هر وسیله نامشروع اقتصادی ، روانی و فشار نظامی استفاده می کند تا خواست ما را درهم بشکند...مصدق پیشتر ثابت کرده بود که در جلب همراهی مردم آمریکا موفق است. او چندبار در تلویزیون ظاهر شد. منطق ظاهری دعوی اش –که همیشه آن را با مبارزه  برای استقلال آمریکائیان مقایسه می کرد – موجب همدلی قابل توجهی گشت...پیش از عزیمت به سوی واشنگتن ، مصدق برای دانشجویان دانشگاه کلمبیا سخنرانی کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     ورود مصدق به ایستگاه یونیون در واشنگتن در 23 اکتبر 1951 فراموش نشدنی بود. به سختی از قطار پیاده شد در حالیکه از یک سو به عصا تکیه داده و از سوی دیگر پسرش او را نگه داشته بود. همه چیز حکایت از آن داشت که در همان نقطه به زمین خواهد افتاد. ناگهان وزیر امور خارجه امریکا – آچسن- را دید. چهره اش از هم باز شد و په نظر رسید که در دم جوان شده است، عصایش را انداخت با عجله پسرش را به کناری زد و جمعیت را نادیده گرفت تا میزبانش را در آغوش بکشد.آچسن ترتیبی داد که مصدق در بیمارستان والتررید مستقر شود و در آنجا استراحت کند و آپارتمان رئیس جمهور را برای سکونت او آماده کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -         در سال 1951 ، مجله تایم با وجود هری ترومن، دوایت آیزنهاور و وینستلون چرچیل ، مصدق را به عنوان مرد سال برگزید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     آیت ا... کاشانی بی پرواترین مخالف حکومت، مصدق را با طعنه و لحنی تند ، که قبلاً علیه انگلیسی ها بکار می برد، به باد انتقاد گرفت. او برای مرعوب کردن رقیبان خود شروع به استفاده از آدم های شرور کرد و حتی با اعلامیه ای مجلس را تحت فشار قرار داد ، تا خلیل طهماسبی ، ترور کننده نخست وزیر رزم آرا را مورد عفو قرار دهد. مظفر بقایی رهبر حزب کارگری رنجبران و حسین مکی، کسی که به کنترل و تسخیر پالایشگاه آبادان کمک کرده بود و حتی زمانی جانشین مصدق شمرده میشد از دیگر متحدین مصدق بودند که برای نیل به اهداف خود به او پشت کردند. روبین زاینر در گزارشی به لندن نوشت: &quot;تلاش موفقیت امیز برای دور کردن کاشانی، بقایی و مکی از جبهه ملی ساخته و پرداخته&quot; برادران رشیدیان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     در روز 18 مارس ، فرانک وایزنر، طی پیامی به همتای انگلیسی خود که : سیا اکنون آمادگی بحث و تبادل نظر بر روی توطئه علیه مصدق را دارد. دو هفته بعد آلن دالاس با ارسال یک میلیون دلار برای مرکز سیا در تهران، جهت به کارگیری &quot;به هر روشی که موجب سقوط مصدق شود&quot; ، موافقت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     مصدق غافل از اینکه امریکاییها تا چه با او به شدت مخالف شده اند، تصمیم گرفت برای فرجام خواهی ، مستقیماً به آیزنهاور روی آورد. او در نامه ای بتاریخ 28 می   ، نوشت : ایرانیان در تنگنای شدید مالی قرار دارند و در حال مبارزه با توطئه های سیاسی شرکت نفت سابق و دولت بریتانیا هستند. از همین رو در صورت دریافت &quot; کمکهای فوری و موثر&quot; ایالات متحده و یا حمایت آمریکا ، از اخذ وام 25 میلیون دلاری که از بانک واردات و صادرات درخواست کرده اند عمیقاً سپاسگذار خواهند بود و امیدوارند که حداقل اجازه فروش نفت به شرکت های امریکایی را کسب نمایند. پاسخ آیزنهاور به این نامه یک ماه طول کشید و بالاخره در جواب به مصدق پیشنهاد کرد که بهترین راه برای ترمیم اقتصاد کشور، حل منازعه با بریتانیاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     اقدام بعدی او ترتیب دادن اغتشاشات بود ، جلیلی و کیوانی را فراخواند. در ابتدا از آنها خواست تا، جماعتی عصبانی و خشمگین را گردآورند که افسار گسیخته در سراسر خیابان ها، آشوب براه بیاندازند و فریاد حمایت از کمونیسم و مصدق سردهند. آنها می بایست پنجره ها را می شکستند، عابران بیگناه را کتک می زدند به سوی مساجد تیراندازی میکردند و به طور کلی شهروندان را مورد تحقیر قرار می دادند، سپس باید جمعی از اوباش به ظاهر میهن پرست ، ترجیحاً با کمک افسران پلیس موافق خود ، آشوب گران را سرکوب می کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     وقتی سربازان در دل شب فرورفتند شورشگرانی که انها را تشویق کرده بودند، با هجوم به داخل خانه آنجا را غارت و ویران کردند. برخی آتش سوزی به راه انداختند. دیگران درها و پنجره ها را کندند و وسایل خانه را به پیاده رو بردند. درحالی که شعله های آتش درپشت سرشان شب را روشن کرده بود شروع به فروش وسایل کردند و حتی روی قیمت اجناس چک و چانه زدند. یخچال مصدق، تقریباً معادل 36 دلار به فروش رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     شاه گیلاس خود را بلند کرد و به روزولت گفت: &quot;من تاج و تخت ام را، به خدا، مردم، ارتش و شما! مدیونم.&quot; آنها به آرامی و محظوظ از پیروزی شانف نوشیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     مصدق به قضات دادگاه گفت: تنها جرم من، این است که صنعت نفت ایران را ملی و شبکه استعماری را اخراج کرده و نفوذ سیاسی و اقتصادی بزرگترین امپراطوری روی زمین را از بین برده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     وقتی در اواخر دهه 1970 خشم ایرانیان بالا گرفت، شاه دریافت چون تمام احزاب سیاسی قانونی و دیگر گروههای مخالف را از بین برده و کسی باقی نمانده است تا برای حفظ حکومت خود ، با آنها از در سازش درآید، پس از سر استیصال ، شاپور بختیار را که در دولت مصدق معاون وزیر کار بود، نامزد نخست وزیری کرد. وقتی که بختیار پس از به دست گیری قدرت، فوراً به زیارت آرامگاه مصدق در احمدآباد رفت و با ایراد نطقی، نسبت به &quot;آرمان های مصدق&quot; سوگند وفاداری یاد کرد، شاه می بایست سنگینی دست تاریخ را بر شانه خود حس کرده باشد. او دولتی متشکل از همفکران خود در جبهه ملی تشکیل داد و هنگام سخنرانی برای مطبوعات عکسی از مصدق را بر دیوار پشت سرخود نصب کرد. در آن زمان احتمال نابودی چنان نزدیک بود که شاه چاره ای جز پذیرش این گستاخی نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     آیت ا... روح ا... خمینی، روحانی جوان که شدیداً با مصدق مخالف بود، در اواخر دهه 1970 به عنوان قدرتمندترین مخالف محمدرضاشاه ظاهر شد. اگر چه او به دستور شاه درسال 1964 تبعید شد، اما از ترکیه، عراق، و سرانجام پاریس، اهداف بنیادگرایانه خود را پی می گرفت. زمانی که بختیار نخست وزیر شد آیت ا... خمینی در یک نطق رادیویی از او انتقاد کرد &quot; چرا از شاه، مصدق و پول صحبت می کنی؟ همه اینها گذشته است و آنچه باقی می ماند اسلام است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     مردانی که یادآور مصدق و آرمانهایش بودند در اولین دولت آیت ا... خمینی قدرت را به دست گرفتند. مهدی بازرگان کسی که مصدق را در سال 1951، پس از خروج انگلیسی ها ، برای اداره پالایشگاه آبادان اعزام کرده بود نخست وزیر شد. ابراهیم یزدی رهبر یک گروه کوچک سیاسی که خود را وقف حراست از میراث مصدق کرده بود معاون نخست وزیر و سپس وزیر خارجه شد. در اولین انتخابات پس از انقلاب آیت ا... خمینی به ابوالحسن بنی صدر یکی دیگر از دوستداران مصدق اجازه داد تا درمبارزات انتخاباتی شرکت کند و مقام ریاست جمهوری را بدست آورد. اما به زودی  آشکار شد که آیت ا... خمینی کمتیرن تمایلی برای تشکیل چنین حکومتی ندارد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 12:51:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گلسرخی ... آیا میدانید ؟</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P align=left&gt;&lt;IMG title=&quot;خسرو گلسرخی&quot; style=&quot;VERTICAL-ALIGN: middle&quot; alt=&quot;خسرو گلسرخی&quot; src=&quot;http://i24.tinypic.com/2u8awdf.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;با صدای بی صدا   مثل یه کوه بلند، مثل یه خواب کوتاه .... یه مرد بود   یه مرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قسمت هایی از دفاعیات گلسرخی در دادگاه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها، ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها، روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند. چنان‌كه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه مي‌كند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه مي‌كند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد، با تمام خفقان، مي‌توان جلوي انديشه را گرفت؟....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG height=498 alt=&quot;شعري از عاطفه گرگين به خط همسرش خسرو گلسرخي&quot; src=&quot;http://noqte.com/upload/content/Golrgin-Golsorkhi.jpg&quot; width=272 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کار ما شاید اینست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;که در افسون گل سرخ شناور باشیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیا می دانید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- کفتارها از باقیمانده لاشه مردارهایی که توسط حیوانات دیگر شکار شده اند، تغذیه می‌‌کنند. آنها به طور عادی در طول شب فعالیت می‌کنند و در طول روز در لانه هایشان استراحت می‌‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- از آنجایی که این حیوان لاشه مردار می‌خورد سیستم گوارش آن بسیار با باکتری ها سازگار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- كفتارها بطور غريزی دشمنی پايان ناپذيری با شيرها بر سر تصاحب قلمرو دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- کفتارهای ایرانی برخلاف عادات سایر کفتارها به صورت جفتی و نه گله ای زندگی می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 07:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاندی و استالین </title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;قسمتهایی از کتاب &quot; گاندی و استالین دو نشان بر سر دو راهی&quot;  اثر لویی فیشر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 269px; HEIGHT: 220px&quot; height=243 src=&quot;http://patwardhan.com/images/new.wp.gandhi.jpg&quot; width=325&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 261px; HEIGHT: 223px&quot; height=328 src=&quot;http://www.farhangetowsee.com/62/62-7-.jpg&quot; width=335 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  -     گاندی معبد و مذهبی را بنیاد نساخت و هرچند که با ایمان زیست با این حال هیچ اعتقاد جزمی و متعصبانه ای را بدنبال خود باقی نگذاشت تا مومنین بر سر میراث ها و سنت های آن با یکدیگر به مرده خوری و مجادله بپردازند . وی با وجود اینکه عمیقاً به مذهبی که با آن زاده شده بود ، به شیوه ی خود، وفادار و معتقد بود، اما هرگونه اصول عقیدتی ، مناسک یا عبادات را – که از دیدگاه وی نافی قانون معنویت و شفقت فراگیر باشد – بدون ترس و ملاحظه و مصلحت اندیشی مردود می شمرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -      فولاد بیشتر، آجرهای بیشتر، اسلحه ی بیشتر، نظم بیشتر و بذل و بخشش های بیشتر، مایه ی غرور و لاف زنی تمامی مستبدین است. سیستم استبدادی ، کمربند شهروندانش را تنگ تر می کند و آنان را با وحشت تهدید همنشین می سازد، اما همزمان به پایان کارنیز اشاره می کند که وعده ی بهشت و اقتدار ملی است. در این میان ، پیشروی هایی جزئی به سمت آینده ی موعود بدست می آید . از نظر مستبد، آزادی و اصول در مقابل یک اتوبان بزرگ، یک کارخانه ی تراکتورسازی یا یک کوره ی بلند ذوب آهن هیچ ارزشی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     ملت ها ممکن است بخاطر سلاح، دست از نان بشویند و در جریان تشنگی شان برای امنیت ، تبدیل به چپاولگرانی ضداخلاق شوند، اما امروز، آلمان نازی کجاست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     شخصیت و منش یک حاکمیت بر حسب رفتارش با دارایی های بی جان تعیین نمی شود بلکه براساس نوع رفتارش با انسانهای زنده شکل می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -         در روسیه &quot;گفتن&quot; بسیار است، اما &quot; گفت و گو&quot; کمیاب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -         استالین خواهان اطاعت است. گاندی خواهان عشق و وفاداری است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     نظام استبداد برای اینکه به رعایا و دنیا ثابت کند که مردمی است، دائماً انتخابات براه می اندازد. اما 10 یا 20 یا 30 درصد رای ضد دولتی در انتخابات، بمعنی وجود یکی نیروی مخالف (اپوزیسیون) میتواند باشد و نشانه ای از تمایل به یک حزب مخالف. بنابراین انتخابات باید صددرصدی شود. لذا در آلمان هیتلری رای همگی عملاً &quot;آری&quot; بود. در اتحاد شوروی، بنا به گزارشات رسمی، بیش از 99 درصد آرای ریخته شده به نفع حکومت می باشد. یکصد میلیون نفر انسان بر سر هیچ چیزی توافق ندارند جز بر سر استالین!! آنان موافق نیستند که تلفن لازم است، که حمام کردن امری بهداشتی است. که نان چیز خوبی است!!! لذا همگی از اوضاع راضی اند و قرار نیست که اپوزیسیونی داشته باشند. در صورتیکه از رای ندادن به استالین نمی ترسیدند مطمئناً همگی از رای دادن به وی سرباز میزدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -         وحشت ، واقعیتی است مسلم در نظام استبداد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     وزیر کشور انگلیس ، جیمز سد.اد می گفت: &quot; ما یک دموکراسی بسیار قدیمی هستیم که بسیار شوخ طبعیم&quot;. اما حکومت مستبد هرگز خود را به دست جریان لبخند نمی سپارد، بلکه از تنش تغذیه می کند. این حکومت نیازمند دشمن است. چون دشمنان بهانه ای برای تنش و وحشت اند. اگر دشمنی وجود نداشت، حکومت آنان را تولید می کند و فربه شان می سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -     مردم غالباً امیدوارند که مرگ استالین، تغییری در اوضاع پیش بیاورد و شاید منجر به مردم سالاری در روسیه شود. اما نمی دانند که استالین به این خاطر مستبد است که استبداد به مردانی چون استالین نیازمند است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -    &lt;B&gt;خشونت، شیوه ی عمل اقلیتی است که نمی تواند اکثریت را متقاعد کند . تبر، ششلول و روغن کرچک؛دین و آیین آنانی است که ایمان به آرمان ها، اخلاق و عشق به انسان ندارند – هرچند که روضه ی رفاه بشریت را بر سر منبرهای خود بخوانند.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -         دمکراسی فقط با جهانی نگری و &quot;به همه ی زمین اندیشیدن&quot; می تواند نجات یابد و نه با ملی گرایی محصور در مرزها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -    &lt;B&gt;اینکه به موافقان آزادی بدهیم راحت است. باقی و اصل دمکراسی در آنجاست که مخالفین در مخالفت خود آزاد باشند. دمکراسی در واقع آزادی اقلیت در مخالفت و آزادی &quot;در اقلیت ماندن&quot; است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 03:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> دکتر شریعتی</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG class=alignnone title=شريعتي style=&quot;WIDTH: 311px; HEIGHT: 414px&quot; height=464 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/05/ali.jpg?w=335&amp;h=464&quot; width=335&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          درد من حصار برکه نیست، درد زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          عاشق معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدم فهم اوست ؟ تا می توانی خر باش تا خوش باشی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          در روزگار جهل، شعور، خود جرم است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          به زور می توان چیزی را گرفت، ولی به زور نمی توان آن را نگه داشت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 06:35:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمانی بدون شرح ...</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG hspace=0 src=&quot;http://hamid.sassani.googlepages.com/imanjantavakodetmobarak.gif&quot; align=right border=0&gt;از وبلاگ داداش حمید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 05:34:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>القاطیات الذهن...</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;سئوال های اجتماعی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; وقتی دختربچه ای وارد مغازه ات می شود و با نگاهی ملتمسانه می گوید:&quot;عمو پول بده&quot;. مقصر کیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- همسر ایرانی البرادعی و احتمالاً همسر ایتالیایی سارکوزی(البته همچنان در تاثیرگذاری همسر اسکندر مقدونی ابهام وجود دارد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- سهامداران یهودی باشگاههای فوتبال انگلیس (صرفاً تیم های لیگ برتر)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- جناح به اصطلاح اصلاح طلبی که از یکی از کاندیداهای شکست خورده حمایت می کرد (این مورد قبل از اعترافات سندیت داشت)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- کنگره امریکا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه- گزینه ی (و)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; برای ریشه کن کردن این معضل ( فقر – کارتن خوابی و ...) بهتر است از چه چیزی استفاده شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- تانکهای مرکاوای اسرائیلی و تی 72 روسی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- هواپیماهای هری یر انگلیسی و میراژ فرانسوی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- چماق و گازهای اشک آور برادران هم وطن لبنانی تبار در راستای یادآوری های معقول ذهنی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- مصرف ماهی بدلیل وفور فسفر در مغزش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه- عدم تولید کارتن و نشر اسکناس در کشور&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;سئوال های عقیدتی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; آقای خدا می گوید: باید هرروز در مقابل من تعظیم کنید و پرستشم کنید. سجده های طولانی پاداش بیشتری دارد، هرکس تعظیم نکند در آتش می سوزانمش. چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- چون آقای خدا می داند که آتش می سوزاند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- چون آقای خدا می خواهد تا ما غرورمان بشکند تا بهتر برده گی روس ها را بکنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- چون آقای خدا نیازی به پرستش ما ندارد اما اگر پرستش نکنیم ما را می سوزاند.چون آتش می سوزاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- چون در حال سجده سرمان پایین است(شرط اول تواضع) و نمی توانیم کانالهای بیگانه را ببینیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه- چون عربستان گرم است و هیچکس نمی خواهد به آتش بیوفتد اما روسیه سرد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; آقای خدا به بهترین بندگان ستایشگر خود چه چیزی جایزه می دهد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- صلیب شوالیه، لژیون دونور، سردار قادسیه، نشان افتخار ملی...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- یک قالب یخ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- بهشت خنک همراه با حوری های ... و یخچال فریزر و کولر و آب سرد کن و... در بهترین منطقه ی کلاردشت با ویو عالی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- هیزم های تر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه- یک دستگاه سیستم صوتی قدرتمند به همراه یک نفر مداح خوش صدا (در حد داریوش) برای شبهای محرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; چرا آقای خدا بهشت و جهنم را ساخت و انسانها را در دو گروه خوب و بد قرار داد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- چون آقای خدا رحمان و رحیم است و اگر مفاتیح بخوانید می فهمید که دعاهای جالبی وجود دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- چون آقای خدا دوست ندارد هرگز جنگی بوجود آید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- چون اگر جهنم نبود بناچار امریکایی ها ، انگلیسی ها ، اسرائیلی ها و ... همش باید کیف بکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- اتفاقاً آقای خدا کشور چین را هم ساخت تا گاهی چیزهای بد خوب کار کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه-  تا مبصرها اسامی بدها را به آقای ناظم بدهند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;*&lt;/FONT&gt; بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به خدا کدام است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; الف- آزادی – انقلاب – دانشگاه.( تاکیداً ظهر جمعه، پیشنهاد می شود در روزهای غیر مسیر دیگری انتخاب گردد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب- مسکو – تهران – بوشهر. ( این مسیر تااطلاع ثانوی همه روزه باز است)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج- ایران – مدینه – مکه. (بدلیل گسترش آنفولانزای خوکی فعلاً ممکن نیست)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د- عراق – سوریه – لبنان – فلسطین. ( البته بعضی مناطق بصورت مقطعی آزادند:هرزگوین،ونزوئلا و...)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ه- بهشت زهرا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;میگویند روزه را برای این گذاشتند که آدم گرسنگی را بفهمد؛ اما با این روزه هائی که ما می بینیم، تمام کمبودهای ویتامین در ماه رمضان جبران می شود! این چه گرسنگی است؟ سر خدا کلاه می گذاریم، بازی با مذهب است! آدمی که کار نمی کند، چه روزه ای می گیرد؟ روزه را نمی فهمد چیست، تغییر رژیم غذایی است! اینکه دیگر منتی ندارد! او باید جنسش عوض شود. یکنفر از ما مسلمانها، اگر بتوانیم یک شب به همین جنوب شهری که 2 کیلومتر با ما فاصله دارد، پیش همین مسلمانی که از من متقی تر و معتقدتر هم هست، هم کیش ما هم هستف برادر دینی مان هم هست، برویم و اگر یک شب بتوانیم با او، در جائی که او عمری زندگی می کند و بچه هایش را می پروراند، بخوابیم، یک شب سر سفره شان با بچه های خودمان بنشینیم، می فهمیم و حس می کنیم که &quot;موءاخات&quot; یعنی چه؛ والا فاصله دو کیلومتری را بین من و آن کسیکه در سلیمانیه زندگی می کند، حفظ بکنم و بعد از برادری دینی صحبت کنم، این همان لفاظی است، ولو یک مشت آیه بگویم، پشتش شعر بگویم، پشتش روایت بگویم، پشتش بحث جامعه شناسی بکنم، اینها حرف مفت است، اینها هنر سخنرانی است، ربطی بواقعیت اجتماعی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                      &quot; جهت گیری طبقاتی اسلام – دکترشریعتی &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما ، پس از صفویه همه چیز جابجا شد، خلیفه سنی شیعه شد و فقیه شیعه سنی! پس از هزار سال قهر، با قدرتی آشتی کرد و کنار تخت سلطان آستین عبا کشیده به خدمت ایستاد. و در عوض، سلطان، پس از هزار سال غصب، پای پیاده به زیارت مشهد رفت و به جای یک روز عاشورا ، دو ماه محرم و صفر را به سوگواری پرداخت و این چنین اختلافات همه حل و فصل گردید و هزار سال تلاش و جهاد و شکنجه و شهادت در راه امامت معصوم و عدالت مظلوم ، فقیه شیعه به سلطنت شاه عباس و شاه سلطان حسین  رضاداد و سلطنت هم به احقیت علی در برابر ابوبکر اعتراف کرد و به غصب فدک که حق حضرت زهرا بود اعتراف نمود و به قاتلان حسین هم لعن کرد و همه چیز بخوبی و خوشی پایان یافت و قضیه امامت و عدالت هم قرار شد فعلاً مسکوت بماند و موکول بظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شود و خودش که آمد آنطور که صلاح می داند عمل خواهد کرد و بقول علامه ی مجلسی، تا ظهور حضرت قائم آل محمد، سلطنت در این خاندان جلیل خواهد بود!... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                     &quot; جهت گیری طبقاتی اسلام – دکترشریعتی &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.  ( دکتر شریعتی)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هنگامي که دشمنت در حال اشتباه کردن است، در کارش وقفه نينداز  ( ناپلئون بناپارت)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق               (وینستون چرچیل)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;BR&gt;مرگ يك نفر تراژديه ، مرگ يك ميليون نفر آمار !( ژوزف استالين) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 08:51:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره...</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گویی این روزهای عجیب و سراسر خبر تمامی ندارد. پریشانی و بهت در وجودمان آنچنان رخنه کرده که انگار سرِ رفتن ندارد. کار از دل گذشته و دیگر مدتی ست دل را مجالی نیست برای انتقال پیغامش به چشم ها ... تنها ... تنها این سر است که سنگین شده . سنگین و هوشمند و سراسر حافظه!! گویی فراموشی هرگز برایش آشنا نبوده.بارها خواستم از مناسبتهای مبارک این روزها بگویم اما مگر غصه های درد و از دست دادن های یکباره امان می دهد؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای که چقدر این دل غزلیات شمس را له له می زند و ضجه های دردآلود ناظری را. تنها یک حوصله ی کوچک برایم کافیست تا مرگ وودی آلن را به صحنه ببرم و دیالوگ های کلاینمن را فریاد کشم. هدایت چقدر آشنا می شود در این روزهای خاکستری! وحشتناک حسادتم می شود به آنهایی که امروز ساسی مانکن که می خواند کتاب های &quot;رژیم درمانی&quot; و &quot;چه کنیم تا بیشتر زنده بمانیم&quot; و &quot;روانشناسی موفقیت&quot; را بیشتر ورق می زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی چقدر خوب است که دیگران همه چیز را اغلب گفته اند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پنجابه (&lt;FONT color=#ff9900&gt;احسان طبری&lt;/FONT&gt;) : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- من خود میخ چوبینه ای از این دار ستمم که بر آن انسان ها را می آویزند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- در جهان بسی چیزها انسان را از وی می ربایند، غم ،  ترس ،  آز، نیاز،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پندارهای باطل، شتاب، خشم و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; زنان بدون مردان (&lt;FONT color=#ff9900&gt;سرنوش پارسی پور&lt;/FONT&gt;):&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-زرین کلاه برای اینکه مثل زن عربده ترند تصمیم گرفت هر شب ساعت 8 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آواز بخواند 6 ماه بود این کار را می کرد. عربده هایش را آواز می خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بدبختانه صدایش دورگه و بد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-اینک به تو می گویم به جست و جوی تاریکی برو، به جست و جوی در &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاریکی برو. در آغاز، به عمق برو،به ژرفا، به ژرفای ژرفا که رسیدی نور را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اوج ، در میان دستان خودت ، در کنار خودت می یابی ، آن همان انسان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شدن است، برو انسان شو! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;شاملو&lt;/FONT&gt;: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معجزه کن... معجزه کن... ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;وودی آلن&lt;/FONT&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &quot; مهم نیست که مرگ، چه وقت و در کجا به سراغ من می آید. مهم این&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; است که وقتی می آید، من آنجا نباشم.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;پناهی&lt;/FONT&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جا مانده است &lt;BR&gt; چيزي جايي&lt;BR&gt;كه هيچ گاه ديگر &lt;BR&gt;هيچ چيز &lt;BR&gt;جايش را پر نخواهد كرد &lt;BR&gt;نه موهاي سياه و&lt;BR&gt;نه دندانهاي سفيد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;آبجی نوا&lt;/FONT&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمانی مردم پنهانی می ترسیدند اما امروز آشکار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمانی فقط عده ای می ترسیدند اما امروز همه می ترسند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;دکتر شریعتی&lt;/FONT&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ستایش کردم، گفتند خرابات است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عاشق شدم ، گفتند دروغ است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گریستم، گفتند بهانه است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خندیدم، گفتند دیوانه است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900 size=3&gt;شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقی           بده شراب و دغلهای ساقیانه مکن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-&lt;FONT size=1&gt;          بزودی یادواره ای از زنده یاد اسماعیل فصیح با دیگر دوستانم در انجمن رمان و داستان برگزار خواهیم کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;-          اگر مجالی باشد به اجرای نمایش مرگ وودی آلن یا  از آثار صادق هدایت فکر می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;-       بچه های گروه چارلی به یکباره در فکر اجرای جنگ در شبهای ماه رمضان هستند. می دانم که چقدر پریشان هستند برای این روزها و با این حال ... آفرین به غیرتشان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;-          واژه ی &quot;سیاست&quot; را چه کسی اول بار اختراع کرد؟ دقت نکرده بودم که : سیاست ... سیامک... اَه  اَه  اَه  مار از پونه ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;-       این کلمات این روزها بیشتر تکرار می شود: اسماعیل فصیح، احمد شاملو ، هواپیماها ، سیف ا... داد ، زندانیان سیاسی ، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;-       مرجع تقلید: کارتون عصر یخی 2 رو دیدید؟یه جایی هست که سید(شخصیت مورد علاقه ی من بعد از بوشوک) تو یه بلندی واستاده هرکاری می کنه اون موجودات همگی تکرار می کنن و البته پرستش!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 08:12:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقلید - ادبیات متعهد</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 290px; HEIGHT: 394px&quot; height=348 src=&quot;http://ce.sharif.edu/~hedayati/shariati.jpg&quot; width=279&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو جور تقلید وجود دارد. یکی، کسی است که من مقلد بارش آورده ام و جوری تربیت کرده ام که کورکورانه آنچنانکه من دلم می خواهد از من تقلید کند، که تقلید یک نوکر از اربابش است. تقلید نوکر از ارباب دقیق و کورکورانه است، بی چون و چرا است و بدون شرط است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این تقلید جوری است که خصوصیاتش را ارباب تعیین کرده و بر او تحمیل نموده و به شکلی است که این نوکر هرچه بیشتر در تقلید پیش برود، در نوکر ماندنش بیشتر تثبیت می شود. اما یک تقلید دیگر هم وجود دارد که من آنرا مطرح می کنم نمی گویم بی آنکه قدرت استقلال علمی پیدا کنیم مستقل بشویم، پیش از انکه بی نیاز بشویم اصلاً غرب را نادیده بگیریم، دنیای امروز و تمدن امروز را نفی کنیم، نه. چنین دعوتی ، دعوت به ارتجاع است و ندیده گرفتن واقعیتهای موجودی است که در برابرمان هست و خود را بر ما تحمیل می کند.می گویم بدین شکل تقلید بکنیم که ببینیم این آقا که الان ارباب است، از چه مسیری و با چه علمی و با چه طرز فکری و با چه پرورشی و روحیه ای و نگرشی و بینشی و با چه جهان بینی و کوششی و با چه گذشته اتی ب ارباب شدن رسیده است  و بعد من آن مسیر را ، آن شرایط و آن علل را که او را به ارباب شدن رسانده باید بگیرم، بشناسم و تقلید کنم، این تقلید دوم ، ضد تقلید اول است. تقلید دوم مرا از نوکر بودن ، ضعیف بودن و تحت تاثیر بودن نجات می دهد و مرا به سطح ارباب ارتقاء می بخشد. تقلیدی که شاگرد از معلمش می کند، تقلیدی منطقی و مترقی است. طرقی را که معلم طی کرده برای استاد شدن، شاگرد هم همان طرق را طی می کند برای اینکه او هم استاد دیگری بشود. این تقلید درست و سازنده و ضروری است و اگر نکند، برای همیشه جاهل می ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                           - دکتر شریعتی *  انسان و اسلام - &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعضی خیال می کنند ادبیات متعهد فقط به آن نوع از آثار ادبی اطلاق می شود که در خدمت مردم باشد. حتماً سیاسی باشد. قطعاً متوجه وضع طبقاتی و مبارزه ی ضد سرمایه داری و استثمار باشد. فقط از مسایل حاد و روز و حوادث و جریانات روزمره و درگیری های عینی طبقه ی محکوم سخن بگوید. آری چنین است. زیرا ادبیات متعهد یعنی تصمیمی که موقتاً نویسندگان و هنرمندان مرفه و سیر و پر و آقازاده گرفته اند برای کمک به مردم تا مردم را از این اسارت اجتماعی نجات دهند . آفرین! یک تصمیم بزرگ و موثر و مفید  البته نه به علت یک ضرورت حیاتی و نیاز شخصی یا گروهی ، آنها که در چنین وضعی نیستند ، برخوردار و راحت و بی درداند، بر اساس یک الزام اخلاقی ، یک کار انسانی . نفس لوامه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر بینی که نابینا و چاه است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       اگر خاموش بنشینی گناه است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما من این روشنفکر بوروژوا یا شریف زاده ی مقیم طبقه ی حاکم نیستم که از پنجره ی کاخم نگاهی بیاندازم به این بیچاره مردم که همچون خیل مورچه روی زمین می لولند و تلاش می کنند و ببینم که شلاق می خورند و رنگ بر چهره ندارند و در این سوراخ های سیاه زاغه ها و کوخ ها و خانه های ساده گلی زندگی می کنند و بعد دلم بسوزد و و بعد فکر کنم که این ها هم انسانند  ( مرسی! ) ، و صحیح نیست که در چنین موقعی که هم نوعان من با سختی و گرسنگی و اسارت دمسازند من این جا کنار شوفاژ سانترال بر روی تخت و تشک پر قو و پهلوی کلکسیون مشروبات فرنگی لم بدهم و در عالم مستی و خستگی ناشی از پارتی های مکرر و دلزدگی از رفاه و فراغت و سیری و پری و رسیدن به آخر خط همه ی لذت ها و نعمت ها و داشتن ها ، به بی انتظاری برسم و بعد به یاس فلسفی و پوچی و عبث زندگی و خلاء و ... هی فکر کنم که آیا وجود بر ماهیت مقدم است یا نه، ماهیت بر وجود مقدم است و آیا انسان مجبور است یا مختار و یا دچار احساسات رمانتیک سوزناک شوم و برای سایه ام شعر بسرایم ، یا برای آن آبشارهای طلایی و یا برای قناری معصوم ! انسان بودن حکم می کند که من به میان مردم روم، در صف آنان قرار گیرم ، بکوشم تا ان ها را درک کنم، با رنج ها و آرزو ها و روحیاتشان آشنا بشوم و آنان را به نیروی هنرم در طریق نیل به هدف هاشان یاری کنم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      -  دکتر علی شریعتی  *  بازگشت - &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 06:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>         آقای خدا ... سلام</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آقای خدا سلام. خوبی؟ اگه راس می گی چه خبر؟ هوای اون ورا چطوریه؟ اینجا؟؟!! زیاد تعریفی نیس. تو این روزای تابستون هوای دل همش ابریه و غبار قاطیش. ابری واسه تمام چیزایی که نمی فهمیمش. آقای خدا ، امسال خیلی عجیب و غریب داره پیش می ره. نمودار اوج و فرود زندگی ما رو تواین چند ماه داری؟ حواست هست چند تا از اون کشیده های آبدارت چسبوندی زیر گوشمون؟ خوب  آره ، نامردیه اگه از شکلاتای خوشمزه ت نگم . به جون آقای خدا  خیلی خوشمزه بودن. نخ سوزن این آخریش . شیرینیه سفر &lt;A href=&quot;http://www.intoinaman.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;حاج حمید&lt;/A&gt; و میگم. حاج حمید ما سه لایه شد. آقای خدا به روح دایی قسم وقتی می بینم که رفاقت می کنی با حمید کلی حال می کنم. دمت گرم. به جون آقای خدا بهترین انتخاب همین حاجی حمید بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بار اول که می خواست بره تمام حواسش به این بود که بره؛ چی می گم، بیاد. بیاد پیشت . بهش گفتم که حواسش باشه تو داخل اون سنگ نیستی. میدونست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی اومد حسابی از این رو به اون رو شده بود. یه کدایی بهش داده بودی حسابی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بار دومی که اومد پیشت نمی دونی چقدر همه چی رو آماده کرده بود. همه کاراش رو برنامه بود. اعمالش رو دقیق برات انجام داد و شد شاگرد اول کلاست. ما هم با اینکه غایب بودیم اما به مامورات آمار ما رو داد و یواشکی اعمالمونم انجام داد. دمش گرم. دم تو ام گرم که فهمیدی نیستیم و به روش نیاوردی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما این بار خیلی فرق می کنه. حالا اومده سفر، پیشت. ولی وقتی داشت میومد خیلی بزرگتر بود. خیلی. دیگه نه واسه خودش میومد نه واسه خاطر ما. کلی باهات حرف داشت. درد داشت. نه درد خودش که همش درد اجتماع بود.آره حاجی حمید حسابی زنجیر شده به جامعه ، به ملت، به تاریخ، به زندگی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بقول میثم حیر حاجی دیگه شده اصل حاجی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمید این بار وقتی داشت میومد پیشت میدونست که دلخوریمون کم نیست ازت. میخواست همه رو بپرسه. می دونم که بی جوابش نمی زاری ولی بزار اینو بگم که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آقای خدا، گفته بودی که این دنیای آزمایشه ، اما نگفته بودی که مردمت نمونه های آزمایشگاهی هستن و نماینده هات دکترای تست بگیر!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.........................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرچه علي داد زد كه &quot;آخر كدام قرآن مقدس است؟اين قرآني كه روي پرچم عمروعاص است ، كاغذ است و خط است؛ كاغذ و خط مقدس نيست! اين معني است كه مقدس است؛ اين قرآن يك شي متبرك مقدس نيست؛ اين قرآن يك پيام است، سخن است، آنجا كه پيام قران ، سخن قران ، رفتار و روش قرآن و خود حرف هست، خود قرآن هم هست؛ اگر نيست، كاغذ و قلم و مركب است! اين را بزنيد، كه فريب و دروغ است!&quot; ( به جايي نرسيد).چه كسي جرات دارد درباره قرآن چنين حرفي بزند؟! شمشيرها روي علي برگشت: &quot; ما بر روي قرآن شمشير نمي كشيم&quot;! و حال چگونه به اين &quot;بابا&quot; بفهماند كه &quot; من كه دارم اين حرف را به تو مي زنم، از تو هم قران را بهتر مي فهمم و هم قرآن را بهتر آموخته ام، هم رسميت دارم، هم وصايت دارم، و هم خود پيغمبر به من جواز قران فهمي و وصايت و خلافت و همه چيز را داده است. همه اصحاب خود پيغمبر و حتي دشمنان مي دانند كه من قرآن را بهتر از همه ي اينها مي فهمم. حال تو در برابر من اجتهاد مي كني و مقدس بازي درمي آوري؟! به من حمله مي كني و فحش مي دهي و بد مي گويي، و مي گويي كه من مي خواهم براي حكومت خود قرآن را بكوبم؟&quot; مگر مي شود؟ گفتند&quot;به مالك بگو برگردد، وگرنه شمشيري كه تو مي گويي بر روي قرآن بكشيم، بر روي خودت مي كشيم&quot;! ناچار شد به مالك بگويد برگردد، و او برگشت. عمروعاص پيروز شد. اين اولين توطئه قرآني بر ضد قرآن پيروز شد و علي قرباني شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ....................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همين متوكلي كه آب را به قبر امام حسين مي بست، ناگهان با پاي پياده به زيارت قبر امام رضا مي رود! گنبدش را طلا مي كند، آرامگاهش را &quot;دربار سلطان ارض طوس&quot; مي سازد و غرق طلا و جواهر مي كند، &quot;ورد&quot; مي خواند و غش مي كند و از اين اداها ... اما همو از بركت همين &quot;ادا&quot; ها استثمار مي كند، برده خري و برده فروشي مي كند، نفاق افكني مي كند، مردم را در بدبختي نگه مي دارد تا قوميت عجم وسلطنت صفوي به نام &quot;ولايت شيعه&quot;، بر &quot;امامت و عدل علي&quot; چيره شود و ادامه يابد و تازه، مردم عاشق اهل بيت و زائر حسين كه هزار سال به جرم اين عشق پاك شكنجه مي شدند – بدون اينكه هيچ كدام از شعارهاي اصلي و هدفهاي اجتماعي و طبقاتي و انساني شيعه ، كه اساس اختلاف امامت و خلافت بوده است، پيروز شده باشد، - تنها آزادي زيارن و تجليل از ائمه و جواز ابراز احساسات نسبت به اهل بيت و لعن و نفرين نسبت به دشمنان تاريخي آنان را پيروزي تشيع پنداشتند و هر نظام حاكمي را كه از رژيم خلفا هم بدتر بود – فقط به اين دليل كه به اهل بيت ابراز ارادت مي كرد – نظام شيعي تلقي كردندة چه ، اسلام را از صورت مخالفت با &quot;بت پرستي&quot;، به صورت مخالفت با &quot;بت&quot; درآوردند، و تشيع را از صورت مخالفت با &quot;خلافت&quot; به صورت مخالفت با &quot;خليفه&quot; ! و تمام فاجعه اين است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين چنين تشيعي است كه ثمره همه ي خونهائي كه از ائمه ي شيعه، مجاهدين و علماي راستين و بزرگ شيعه و آزاديخواهان شيعه در اين تاريخ، نثار دو شعار &quot;امامت&quot; و &quot;عدالت&quot; كردند، در كاخ چهل ستون و عالي قاپوي اصفهان، به رشد سبيل شاه عباس منجر مي شود! ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... و مثلاً به جاي خلافت، تنها به خليفه حمله كنند و به جاي امامت، تنها به امام تكيه نمايند و به جاي امام، به قبر امام و به جاي معرفت، تنها به زيارت و به جاي پيروي او ، پرستش او و به جاي &quot;تفسير&quot; قرآن،&quot;تقديس&quot; قرآن و به جاي شناخت، عشق و به جاي معني، لفظ و به جاي محتوي، قالب و به جاي حقايق، شعائر و به جاي تشيع، توسل و به جاي تعقل، تعبد و به جاي تحقيق، تقليد و به جاي حق گويي، تقيه و به جاي حقيقت ، مصلحت و به جاي وسيله، هدف، و به جاي تقواي ستيز، تقواي پرهيز، و به جاي انتظار اعتراض و &quot;آمادگي&quot;، انتظار تسليم و &quot;وادادگي&quot;! و به جاي مذهب، چون &quot;راه&quot;، مذهب، چون &quot;گردشگاه&quot; و به جاي تكيه بر عزت، تاكيد بر ذلت، و به جاي &quot;زنده ها&quot;، &quot;مرده ها&quot; و به جاي &quot;آزادي انساني&quot;، &quot;جبرالهي&quot; و به جاي &quot;متن قرآن&quot;، &quot;حاشيه ي مفاتيح&quot; و به جاي تداوم دنيا و آخرت، تضاد دنيا و آخرت، و به جاي &quot;معاش&quot; زيربناي &quot;معاد&quot; ، معاش ويرانگر معاد و به جاي تقرب با تكامل، تقرب با تملق و به جاي از &quot;خود&quot; به &quot;جماعت&quot; پيوستن، از &quot;جماعت&quot;به &quot;خود&quot; گريختن، و به جاي &quot;فقر&quot; را همسايه ي ديوار به ديوار &quot;كفر&quot; ديدن، دين را خويشاوند فقر شمردن و به جاي &quot;عدالت&quot; را وظيفه ي خويش ، در اين جهان، احساس كردن، وظيفه ي خدا، در آن جهان، معين نمودن! و به جاي &quot;بر مصيبت خود ذليل مرده ات عزاداربودن&quot;، &quot;بر شهادت حسين جاودان زنده ي عزيز ، سوگواري مرگ كردن&quot;! و به جاي &quot;از مكتب سرخ عاشورا، دعوت حسين و پيام زينب و فرياد شيران بي قرار شهادت را شنيدن و درس آگاهي و جوش حيات و جهت حركت و توان رستاخيز و مسئوليت آزادي گرفتن&quot;، &quot; در قبرستان مرگبار كربلا، زينب را زني نوحه گر و حسين را مردي ترحم خواه معرفي كردن و جز آه و ناله و زاري از گرمي هوا و زخم تيغ و اظهار عجز و التماس و بي قراري از بي آبي و ناراحتي از ناكامي جنسي حضرت قاسم، از آن &quot;صورهاي اسرافيلي&quot; صدايي به گوش مردگان قبرستان زندگي خلق نرساندن و پيامي از آن &quot;لبهاي جبرئيلي &quot;، و آيه اي از آن &quot;حلقومهاي حرا مانند&quot;، بر دلهاي اين &quot;امت امي&quot; فرو نفرستادن  و بر اين قربانيان جاهليت جور و جهل نخواندن&quot; و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه بگويم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از &quot;خون&quot;، نه تنها سخن نگفتن ، كه از آن &quot;ترياك&quot; ساختن و شب و روز ، همه هفته و همه ماه و همه سال و همه قرن ، نسل اندر نسل، بر مغز استخوان و عمق فطرت و شعور و شخصيت و ادراك و احساس و وجدان و نگاه و اراده و آرمان و ... ذره ذره ي وجود يك امت تزريق كردن ، امتي كه اين &quot; زهر مقدس&quot; را با تمامي قدرت عشق و عطش خويش – كه سراپايش عشق و عطش حسين است – مي مكد، چه بي تاب! و چه مشتاق! و با تنها مايه ي حياتي خويش ، مي ميرد و با دميدن روح القدس، بر معصوميت نيازش و طهارت ايمانش و بكارت احساسش ، به جاي &quot;مسيح&quot; ، &quot;يهودا&quot; مي زايد!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در نتيجه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه بگويم؟چگونه بگويم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این سه تا مطلب از کتاب &quot;علی&quot; دکتر شریعتی بود. دلم می خواست تمامشو بزارم اینجا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 07:58:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من دیگه بچه نمی شم ........ دیگه بازیچه نمی شم</title>
<link>http://amooyadegar.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;از دیده به جای اشک خون می ریزد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دل خون شده، از دیده برون می آید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot; ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیرو اما بانفسهم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...............................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روسو: به مردم راه را نشان ندهید، برایشان برنامه ی کار وضع نکنید، به آنها فهمیدن بیاموزید، خودشان راه را خواهند یافت و برنامه ی کارشان را خود وضع خواهند کرد&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...............................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حکومت مذهبی رژیمی است که در آن بجای رجال سیاسی،رجال مذهبی(روحانی)مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است.زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم می داند،به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین،نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم.بنابراین یک حاکم غیر مسیول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده ی خدا میداند ،بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد.گذشته از آن،برای مخالف ،برای پیروان مذاهب دیگر،حتی حق حیات نیز قایل نیست.آنها را مغضوب خدا،گمراه ،نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند.          &quot;شریعتی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ...        &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;شریعتی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;... فقط یادمان باشد که بسیاری کاری می کنند تا بمانند اما بیایید بمانیم تا کاری بکنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT size=1&gt;-  29 خرداد سالروز درگذشت معلم شهید دکتر شریعتی گرامی باد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 06:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amooyadegar&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>amooyadegar</dc:creator>
<guid>http://amooyadegar.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
