![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
مگر نديده ايد آدمي كه پشت يك بيوك 70 نشسته چنان ژستي مي گيرد كه انگار آقا اختراع كرده ! موش هم اگر اينقدر جمع كند و بدهد ، يك پونتياك بهش مي دهند ! ولي اينها چنان تفاخري مي كنند مثل اينكه اصلا" خودشان خلق كرده اند. اعلام مي كنند بشر به ماه رسيد، اين غبغب در مي آورد و خوشحالي ميكند ! بشر به تو چه مربوط! تو كه بشر نيستي آخر ! تو موجودي هستي كه از جيبت در مي آورند و به دهنت مي گذارند.به قول يكي از نويسنده ها ، امروز غرب دستش را از سر شرق برداشته و گذاشته توي جيبش.
بقول حاج آقا مدقق كه ميگفت:" يكي از بركتهائي كه در اثر عقيده و خلوص ما شيعه ها به ائمه ،خداوند به ما داده - و ما قدر نمي دانيم – اينستكه :اروپائي ها بايد بروند در كارخانه ها و معدنها و ... دود و كثافت بخورند و گاه خبر بياورند كه معدني خراب شده و هزاران نفر زير آوار مانده اند؛ و بعد ساخته شده و آماده – ماشين- آنرا برايمان ميآورند و ما فقط گاز ميدهيم و بوق ميزنيم.آنها بايد "خرحمالي " بكنند تا ما سوار شويم" اين بوروژواي مدققي است،يعني مصرف مدرن را اشاعه ميدهد،بدون اينكه در توليد سهمي داشته باشد.
"درست است دزدي خيانت و جنايت كردي،سرنوشت مردم را بديگران فروختي،اما راهش اين نيست كه پس بدهي؛ (اصلا") نمي شود پس داد!راه ساده تر دارد.چيست؟اينست كه اين (دعا) را شش مرتبه رو به قبله بخواني،ديگر كارت ساخته است،از اين پولي كه خورده اي ،چيزي هم بما بده!ديگر كلكش كنده است،و گناهانت بخشيده مي شود؛يعني:شفاعت،بخشش،آمرزش!خداي "چنين مذهبي" بسادگي از همه بدبختي ها ،زشتي ها، بدي ها،صرفنظر ميكند و گناه تو را اگر باندازه ريگ بيابانها،و ستاره آسمانها و كف درياها باشد ،با يك "پف" از بين مي برد! آنگاه مي پرسي كه پس با اين ترتيب چرا من دغدغه مسئوليت اجتماعي داشته باشم؟چرا؟اگر مسئوليت من در برابر زندگي اجتماعي "مردم" مرا موظف ميكند كه در راه آنها بميرم،جانم را فدا كنم و زندگي ام را بدهم ،راه ساده تري وجود دارد،و آن "كتاب دعا" است كه بدون دغدغه،بدون دردسر،بدون خرج،بدون زحمت،بدون"شعور"،بدون فكر و بدون هيچ مسئوليتي ،تمام " كليدهاي بهشت" را بدست آدم ميدهد!كافي است گوسفندي را نذر كني ،به سيدي يا ملايي چيزي بدهي ،يا يك كسي را خوشحال كني،يا دلي را بدست بياوري ،كه همه چيز جبران شود و (همه "مسئوليتها"ي اجتماعيت ادا!) اين،مذهب استحمارگر است. بنابرين مي بينيم كه مذهب استحمارگر،هم من ستمديده را وادار ميكند كه انتقامم را به بعد از مرگ موكول كنم ،و هم من ستمكار را اميد ميدهد كه براي جبران و بخشش ستمهائي كه كردم،لازم نيست كه ستمديده را راضي كنم. خود او –يا آنها- از طرف همه ستمديده ها و حتي از طرف خدا،سند ok ميدهد كه برو بهشت!اينست كه مذهب(انحرافي،هم"ستمديده"و هم"ستمكار") – هر دو طبقه- را به استحمار مي خواند.و همه مسائل عيني را تبديل ميكند به "مسائل ذهني"،همه مسئوليتهاي اجتماعي را ،كه روي دوش هر كس –فرد فرد- سنگيني ميكند،با يك مقدار حيله هاي خاصي،كه فقط همين متوليان رسمي و واسطه هاي رسمي و حرفه اي مي دانند،بسادگي برميدارد.اين استحمار مذهبي است. چه بايد كرد؟ "دکتر شریعتی"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 11:25 توسط سیامک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم. از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه... اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟ |
|
RSS
|