![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
گویی این روزهای عجیب و سراسر خبر تمامی ندارد. پریشانی و بهت در وجودمان آنچنان رخنه کرده که انگار سرِ رفتن ندارد. کار از دل گذشته و دیگر مدتی ست دل را مجالی نیست برای انتقال پیغامش به چشم ها ... تنها ... تنها این سر است که سنگین شده . سنگین و هوشمند و سراسر حافظه!! گویی فراموشی هرگز برایش آشنا نبوده.بارها خواستم از مناسبتهای مبارک این روزها بگویم اما مگر غصه های درد و از دست دادن های یکباره امان می دهد؟!! وای که چقدر این دل غزلیات شمس را له له می زند و ضجه های دردآلود ناظری را. تنها یک حوصله ی کوچک برایم کافیست تا مرگ وودی آلن را به صحنه ببرم و دیالوگ های کلاینمن را فریاد کشم. هدایت چقدر آشنا می شود در این روزهای خاکستری! وحشتناک حسادتم می شود به آنهایی که امروز ساسی مانکن که می خواند کتاب های "رژیم درمانی" و "چه کنیم تا بیشتر زنده بمانیم" و "روانشناسی موفقیت" را بیشتر ورق می زنند. راستی چقدر خوب است که دیگران همه چیز را اغلب گفته اند:
پنجابه (احسان طبری) : - من خود میخ چوبینه ای از این دار ستمم که بر آن انسان ها را می آویزند - در جهان بسی چیزها انسان را از وی می ربایند، غم ، ترس ، آز، نیاز، پندارهای باطل، شتاب، خشم و... زنان بدون مردان (سرنوش پارسی پور): -زرین کلاه برای اینکه مثل زن عربده ترند تصمیم گرفت هر شب ساعت 8 آواز بخواند 6 ماه بود این کار را می کرد. عربده هایش را آواز می خواند. بدبختانه صدایش دورگه و بد بود. -اینک به تو می گویم به جست و جوی تاریکی برو، به جست و جوی در تاریکی برو. در آغاز، به عمق برو،به ژرفا، به ژرفای ژرفا که رسیدی نور را در اوج ، در میان دستان خودت ، در کنار خودت می یابی ، آن همان انسان شدن است، برو انسان شو! شاملو: معجزه کن... معجزه کن... ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده است؟ وودی آلن : " مهم نیست که مرگ، چه وقت و در کجا به سراغ من می آید. مهم این است که وقتی می آید، من آنجا نباشم." پناهی: جا مانده است آبجی نوا: زمانی مردم پنهانی می ترسیدند اما امروز آشکار زمانی فقط عده ای می ترسیدند اما امروز همه می ترسند دکتر شریعتی: می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند ستایش کردم، گفتند خرابات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم، گفتند بهانه است خندیدم، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم!
شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقی بده شراب و دغلهای ساقیانه مکن
- بزودی یادواره ای از زنده یاد اسماعیل فصیح با دیگر دوستانم در انجمن رمان و داستان برگزار خواهیم کرد. - اگر مجالی باشد به اجرای نمایش مرگ وودی آلن یا از آثار صادق هدایت فکر می کنم. - بچه های گروه چارلی به یکباره در فکر اجرای جنگ در شبهای ماه رمضان هستند. می دانم که چقدر پریشان هستند برای این روزها و با این حال ... آفرین به غیرتشان. - واژه ی "سیاست" را چه کسی اول بار اختراع کرد؟ دقت نکرده بودم که : سیاست ... سیامک... اَه اَه اَه مار از پونه ... - این کلمات این روزها بیشتر تکرار می شود: اسماعیل فصیح، احمد شاملو ، هواپیماها ، سیف ا... داد ، زندانیان سیاسی ، - مرجع تقلید: کارتون عصر یخی 2 رو دیدید؟یه جایی هست که سید(شخصیت مورد علاقه ی من بعد از بوشوک) تو یه بلندی واستاده هرکاری می کنه اون موجودات همگی تکرار می کنن و البته پرستش!!!
|
|
+
چهارشنبه 7 مرداد1388 11:43 سیامک حسن زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می خواند. |
|
RSS
|