تبليغاتX
یک فریب ساده ی کوچک...
مبین که میگوید ببین چه میگوید
 

دو جور تقلید وجود دارد. یکی، کسی است که من مقلد بارش آورده ام و جوری تربیت کرده ام که کورکورانه آنچنانکه من دلم می خواهد از من تقلید کند، که تقلید یک نوکر از اربابش است. تقلید نوکر از ارباب دقیق و کورکورانه است، بی چون و چرا است و بدون شرط است.

این تقلید جوری است که خصوصیاتش را ارباب تعیین کرده و بر او تحمیل نموده و به شکلی است که این نوکر هرچه بیشتر در تقلید پیش برود، در نوکر ماندنش بیشتر تثبیت می شود. اما یک تقلید دیگر هم وجود دارد که من آنرا مطرح می کنم نمی گویم بی آنکه قدرت استقلال علمی پیدا کنیم مستقل بشویم، پیش از انکه بی نیاز بشویم اصلاً غرب را نادیده بگیریم، دنیای امروز و تمدن امروز را نفی کنیم، نه. چنین دعوتی ، دعوت به ارتجاع است و ندیده گرفتن واقعیتهای موجودی است که در برابرمان هست و خود را بر ما تحمیل می کند.می گویم بدین شکل تقلید بکنیم که ببینیم این آقا که الان ارباب است، از چه مسیری و با چه علمی و با چه طرز فکری و با چه پرورشی و روحیه ای و نگرشی و بینشی و با چه جهان بینی و کوششی و با چه گذشته اتی ب ارباب شدن رسیده است  و بعد من آن مسیر را ، آن شرایط و آن علل را که او را به ارباب شدن رسانده باید بگیرم، بشناسم و تقلید کنم، این تقلید دوم ، ضد تقلید اول است. تقلید دوم مرا از نوکر بودن ، ضعیف بودن و تحت تاثیر بودن نجات می دهد و مرا به سطح ارباب ارتقاء می بخشد. تقلیدی که شاگرد از معلمش می کند، تقلیدی منطقی و مترقی است. طرقی را که معلم طی کرده برای استاد شدن، شاگرد هم همان طرق را طی می کند برای اینکه او هم استاد دیگری بشود. این تقلید درست و سازنده و ضروری است و اگر نکند، برای همیشه جاهل می ماند.

 

                                           - دکتر شریعتی *  انسان و اسلام -

 

بعضی خیال می کنند ادبیات متعهد فقط به آن نوع از آثار ادبی اطلاق می شود که در خدمت مردم باشد. حتماً سیاسی باشد. قطعاً متوجه وضع طبقاتی و مبارزه ی ضد سرمایه داری و استثمار باشد. فقط از مسایل حاد و روز و حوادث و جریانات روزمره و درگیری های عینی طبقه ی محکوم سخن بگوید. آری چنین است. زیرا ادبیات متعهد یعنی تصمیمی که موقتاً نویسندگان و هنرمندان مرفه و سیر و پر و آقازاده گرفته اند برای کمک به مردم تا مردم را از این اسارت اجتماعی نجات دهند . آفرین! یک تصمیم بزرگ و موثر و مفید  البته نه به علت یک ضرورت حیاتی و نیاز شخصی یا گروهی ، آنها که در چنین وضعی نیستند ، برخوردار و راحت و بی درداند، بر اساس یک الزام اخلاقی ، یک کار انسانی . نفس لوامه!

اگر بینی که نابینا و چاه است

                                       اگر خاموش بنشینی گناه است

اما من این روشنفکر بوروژوا یا شریف زاده ی مقیم طبقه ی حاکم نیستم که از پنجره ی کاخم نگاهی بیاندازم به این بیچاره مردم که همچون خیل مورچه روی زمین می لولند و تلاش می کنند و ببینم که شلاق می خورند و رنگ بر چهره ندارند و در این سوراخ های سیاه زاغه ها و کوخ ها و خانه های ساده گلی زندگی می کنند و بعد دلم بسوزد و و بعد فکر کنم که این ها هم انسانند  ( مرسی! ) ، و صحیح نیست که در چنین موقعی که هم نوعان من با سختی و گرسنگی و اسارت دمسازند من این جا کنار شوفاژ سانترال بر روی تخت و تشک پر قو و پهلوی کلکسیون مشروبات فرنگی لم بدهم و در عالم مستی و خستگی ناشی از پارتی های مکرر و دلزدگی از رفاه و فراغت و سیری و پری و رسیدن به آخر خط همه ی لذت ها و نعمت ها و داشتن ها ، به بی انتظاری برسم و بعد به یاس فلسفی و پوچی و عبث زندگی و خلاء و ... هی فکر کنم که آیا وجود بر ماهیت مقدم است یا نه، ماهیت بر وجود مقدم است و آیا انسان مجبور است یا مختار و یا دچار احساسات رمانتیک سوزناک شوم و برای سایه ام شعر بسرایم ، یا برای آن آبشارهای طلایی و یا برای قناری معصوم ! انسان بودن حکم می کند که من به میان مردم روم، در صف آنان قرار گیرم ، بکوشم تا ان ها را درک کنم، با رنج ها و آرزو ها و روحیاتشان آشنا بشوم و آنان را به نیروی هنرم در طریق نیل به هدف هاشان یاری کنم...

 

                                      -  دکتر علی شریعتی  *  بازگشت -

 

 

 

+  سه شنبه 23 تیر1388 10:17  سیامک حسن زاده | 
 

آقای خدا سلام. خوبی؟ اگه راس می گی چه خبر؟ هوای اون ورا چطوریه؟ اینجا؟؟!! زیاد تعریفی نیس. تو این روزای تابستون هوای دل همش ابریه و غبار قاطیش. ابری واسه تمام چیزایی که نمی فهمیمش. آقای خدا ، امسال خیلی عجیب و غریب داره پیش می ره. نمودار اوج و فرود زندگی ما رو تواین چند ماه داری؟ حواست هست چند تا از اون کشیده های آبدارت چسبوندی زیر گوشمون؟ خوب  آره ، نامردیه اگه از شکلاتای خوشمزه ت نگم . به جون آقای خدا  خیلی خوشمزه بودن. نخ سوزن این آخریش . شیرینیه سفر حاج حمید و میگم. حاج حمید ما سه لایه شد. آقای خدا به روح دایی قسم وقتی می بینم که رفاقت می کنی با حمید کلی حال می کنم. دمت گرم. به جون آقای خدا بهترین انتخاب همین حاجی حمید بود.

 بار اول که می خواست بره تمام حواسش به این بود که بره؛ چی می گم، بیاد. بیاد پیشت . بهش گفتم که حواسش باشه تو داخل اون سنگ نیستی. میدونست.

وقتی اومد حسابی از این رو به اون رو شده بود. یه کدایی بهش داده بودی حسابی.

بار دومی که اومد پیشت نمی دونی چقدر همه چی رو آماده کرده بود. همه کاراش رو برنامه بود. اعمالش رو دقیق برات انجام داد و شد شاگرد اول کلاست. ما هم با اینکه غایب بودیم اما به مامورات آمار ما رو داد و یواشکی اعمالمونم انجام داد. دمش گرم. دم تو ام گرم که فهمیدی نیستیم و به روش نیاوردی.

اما این بار خیلی فرق می کنه. حالا اومده سفر، پیشت. ولی وقتی داشت میومد خیلی بزرگتر بود. خیلی. دیگه نه واسه خودش میومد نه واسه خاطر ما. کلی باهات حرف داشت. درد داشت. نه درد خودش که همش درد اجتماع بود.آره حاجی حمید حسابی زنجیر شده به جامعه ، به ملت، به تاریخ، به زندگی.

بقول میثم حیر حاجی دیگه شده اصل حاجی.

حمید این بار وقتی داشت میومد پیشت میدونست که دلخوریمون کم نیست ازت. میخواست همه رو بپرسه. می دونم که بی جوابش نمی زاری ولی بزار اینو بگم که:

آقای خدا، گفته بودی که این دنیای آزمایشه ، اما نگفته بودی که مردمت نمونه های آزمایشگاهی هستن و نماینده هات دکترای تست بگیر!!!

.........................................................................................................................

هرچه علي داد زد كه "آخر كدام قرآن مقدس است؟اين قرآني كه روي پرچم عمروعاص است ، كاغذ است و خط است؛ كاغذ و خط مقدس نيست! اين معني است كه مقدس است؛ اين قرآن يك شي متبرك مقدس نيست؛ اين قرآن يك پيام است، سخن است، آنجا كه پيام قران ، سخن قران ، رفتار و روش قرآن و خود حرف هست، خود قرآن هم هست؛ اگر نيست، كاغذ و قلم و مركب است! اين را بزنيد، كه فريب و دروغ است!" ( به جايي نرسيد).چه كسي جرات دارد درباره قرآن چنين حرفي بزند؟! شمشيرها روي علي برگشت: " ما بر روي قرآن شمشير نمي كشيم"! و حال چگونه به اين "بابا" بفهماند كه " من كه دارم اين حرف را به تو مي زنم، از تو هم قران را بهتر مي فهمم و هم قرآن را بهتر آموخته ام، هم رسميت دارم، هم وصايت دارم، و هم خود پيغمبر به من جواز قران فهمي و وصايت و خلافت و همه چيز را داده است. همه اصحاب خود پيغمبر و حتي دشمنان مي دانند كه من قرآن را بهتر از همه ي اينها مي فهمم. حال تو در برابر من اجتهاد مي كني و مقدس بازي درمي آوري؟! به من حمله مي كني و فحش مي دهي و بد مي گويي، و مي گويي كه من مي خواهم براي حكومت خود قرآن را بكوبم؟" مگر مي شود؟ گفتند"به مالك بگو برگردد، وگرنه شمشيري كه تو مي گويي بر روي قرآن بكشيم، بر روي خودت مي كشيم"! ناچار شد به مالك بگويد برگردد، و او برگشت. عمروعاص پيروز شد. اين اولين توطئه قرآني بر ضد قرآن پيروز شد و علي قرباني شد.

 ....................................................................................................................................

و همين متوكلي كه آب را به قبر امام حسين مي بست، ناگهان با پاي پياده به زيارت قبر امام رضا مي رود! گنبدش را طلا مي كند، آرامگاهش را "دربار سلطان ارض طوس" مي سازد و غرق طلا و جواهر مي كند، "ورد" مي خواند و غش مي كند و از اين اداها ... اما همو از بركت همين "ادا" ها استثمار مي كند، برده خري و برده فروشي مي كند، نفاق افكني مي كند، مردم را در بدبختي نگه مي دارد تا قوميت عجم وسلطنت صفوي به نام "ولايت شيعه"، بر "امامت و عدل علي" چيره شود و ادامه يابد و تازه، مردم عاشق اهل بيت و زائر حسين كه هزار سال به جرم اين عشق پاك شكنجه مي شدند – بدون اينكه هيچ كدام از شعارهاي اصلي و هدفهاي اجتماعي و طبقاتي و انساني شيعه ، كه اساس اختلاف امامت و خلافت بوده است، پيروز شده باشد، - تنها آزادي زيارن و تجليل از ائمه و جواز ابراز احساسات نسبت به اهل بيت و لعن و نفرين نسبت به دشمنان تاريخي آنان را پيروزي تشيع پنداشتند و هر نظام حاكمي را كه از رژيم خلفا هم بدتر بود – فقط به اين دليل كه به اهل بيت ابراز ارادت مي كرد – نظام شيعي تلقي كردندة چه ، اسلام را از صورت مخالفت با "بت پرستي"، به صورت مخالفت با "بت" درآوردند، و تشيع را از صورت مخالفت با "خلافت" به صورت مخالفت با "خليفه" ! و تمام فاجعه اين است!

در اين چنين تشيعي است كه ثمره همه ي خونهائي كه از ائمه ي شيعه، مجاهدين و علماي راستين و بزرگ شيعه و آزاديخواهان شيعه در اين تاريخ، نثار دو شعار "امامت" و "عدالت" كردند، در كاخ چهل ستون و عالي قاپوي اصفهان، به رشد سبيل شاه عباس منجر مي شود! ...

.................................................................................................................................

... و مثلاً به جاي خلافت، تنها به خليفه حمله كنند و به جاي امامت، تنها به امام تكيه نمايند و به جاي امام، به قبر امام و به جاي معرفت، تنها به زيارت و به جاي پيروي او ، پرستش او و به جاي "تفسير" قرآن،"تقديس" قرآن و به جاي شناخت، عشق و به جاي معني، لفظ و به جاي محتوي، قالب و به جاي حقايق، شعائر و به جاي تشيع، توسل و به جاي تعقل، تعبد و به جاي تحقيق، تقليد و به جاي حق گويي، تقيه و به جاي حقيقت ، مصلحت و به جاي وسيله، هدف، و به جاي تقواي ستيز، تقواي پرهيز، و به جاي انتظار اعتراض و "آمادگي"، انتظار تسليم و "وادادگي"! و به جاي مذهب، چون "راه"، مذهب، چون "گردشگاه" و به جاي تكيه بر عزت، تاكيد بر ذلت، و به جاي "زنده ها"، "مرده ها" و به جاي "آزادي انساني"، "جبرالهي" و به جاي "متن قرآن"، "حاشيه ي مفاتيح" و به جاي تداوم دنيا و آخرت، تضاد دنيا و آخرت، و به جاي "معاش" زيربناي "معاد" ، معاش ويرانگر معاد و به جاي تقرب با تكامل، تقرب با تملق و به جاي از "خود" به "جماعت" پيوستن، از "جماعت"به "خود" گريختن، و به جاي "فقر" را همسايه ي ديوار به ديوار "كفر" ديدن، دين را خويشاوند فقر شمردن و به جاي "عدالت" را وظيفه ي خويش ، در اين جهان، احساس كردن، وظيفه ي خدا، در آن جهان، معين نمودن! و به جاي "بر مصيبت خود ذليل مرده ات عزاداربودن"، "بر شهادت حسين جاودان زنده ي عزيز ، سوگواري مرگ كردن"! و به جاي "از مكتب سرخ عاشورا، دعوت حسين و پيام زينب و فرياد شيران بي قرار شهادت را شنيدن و درس آگاهي و جوش حيات و جهت حركت و توان رستاخيز و مسئوليت آزادي گرفتن"، " در قبرستان مرگبار كربلا، زينب را زني نوحه گر و حسين را مردي ترحم خواه معرفي كردن و جز آه و ناله و زاري از گرمي هوا و زخم تيغ و اظهار عجز و التماس و بي قراري از بي آبي و ناراحتي از ناكامي جنسي حضرت قاسم، از آن "صورهاي اسرافيلي" صدايي به گوش مردگان قبرستان زندگي خلق نرساندن و پيامي از آن "لبهاي جبرئيلي "، و آيه اي از آن "حلقومهاي حرا مانند"، بر دلهاي اين "امت امي" فرو نفرستادن  و بر اين قربانيان جاهليت جور و جهل نخواندن" و ...

چه بگويم؟

از "خون"، نه تنها سخن نگفتن ، كه از آن "ترياك" ساختن و شب و روز ، همه هفته و همه ماه و همه سال و همه قرن ، نسل اندر نسل، بر مغز استخوان و عمق فطرت و شعور و شخصيت و ادراك و احساس و وجدان و نگاه و اراده و آرمان و ... ذره ذره ي وجود يك امت تزريق كردن ، امتي كه اين " زهر مقدس" را با تمامي قدرت عشق و عطش خويش – كه سراپايش عشق و عطش حسين است – مي مكد، چه بي تاب! و چه مشتاق! و با تنها مايه ي حياتي خويش ، مي ميرد و با دميدن روح القدس، بر معصوميت نيازش و طهارت ايمانش و بكارت احساسش ، به جاي "مسيح" ، "يهودا" مي زايد!!

و در نتيجه؟

چه بگويم؟چگونه بگويم؟

.................................................................................................................

این سه تا مطلب از کتاب "علی" دکتر شریعتی بود. دلم می خواست تمامشو بزارم اینجا.

 

+  سه شنبه 16 تیر1388 11:29  سیامک حسن زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می خواند.

پیوندهای روزانه
جمیله کدیور
محمدرضا شجریان
شفا
سید ابراهیم نبوی
محمد صالح علا
سایت رسمی دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
کسی مثل هیچ کس(شهرام ناظری)
استاد شهرام ناظری
حسین پناهی
محمد رضا لطفی
فرهاد مهراد
شهرام ناظری
سید عطا’الله مهاجرانی
عرفان شمس
دکتر علی شریعتی
کتب رایگان الکترونیکی
فریدون مشیری
سهراب سپهری
سید محمد خاتمی
عبدالکریم سروش
جبران خلیل جبران
پائولو کوئلیو
اوشو
کتابخانه رایگان الکترونیکی
صادق هدایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
1-این چند نفر
2-امیر
3-حمید
4-علی
5-نوا(آرزویی به رنگ مرگ خزان)
6-ميثم خودمون
7-شیوا
8-نینا
9-باران
10-نسیم بهاری
11-هبوط در تنهایی(مهدی و نفیسه)
12-مرگ يا...
13-سینمای برتر
14-صندلي دسته دار
15-امروز با حافظ(سهیل)
16-هبوط(امیر)
17-زهره
18-پریسا
19-فرشته کوچولو
20-ماهی بزرگ
21-هبوط در کویر
22-ماه نقره ای
23-دختر آریایی
24-فروغ(آسمان وانیلی)
25-فروزان
26-گل کاکتوس(مهدی)
27-میثم
28-اس ام اس و جوک های جدید
29-حرفهای ناتمام(دکتر شریعتی)
30-بابک(نمایش)
31-آبجی
32-ندا و نرجس
33- آفتاب
34-زرین(از دل من تا دل تو)
35-کیمیا
36-آلبالو خانوم
37-الهه(خاکستان ناآشنا)
38-... باران
39-پرواز در سن
40-پرویز نوری زاد
41-ناشکیبا
42-دنیای کوچیک من
43-آشنایی با تفکرات دکتر علی شریعتی
44-گروه یاران مصدق
45-دوستداران شریعتی
46-هستي
47-بهشيد
48-ما آدمها
49-نواهاي ايراني
50-میم مثل ماهی
51-مصطفي (معلم انقلاب)
52-آزادي ايران عزيز
53-مهدي و حامد (دكترشريعتي)
54-وزن بودن را احساس كنيم
55-خليل جوادي
56-اصلاحات
57داوود ملک زاده
58-ارمینا
59-افشین خدامرد
60-كاوه وفايي
61-حکایت داستان های تک خطی
62-فرزاد حسنی
63-پزشک ایمانی
64-شهرام پوررستم
65-طنز چهره های آستارا
66-به همین سادگی (داداش شهرام)
67-مربای تلخ(بابک ملک زاده)
68-کروب رضایی
69-آشوب
70-رومینا پوررستم
71-دامون
72-تابان هاشم نیا
73-نشمیل
74-سهیل ابراهیمی
75-دَرهَم
76-صبرا ( آنچه قائم است،کلمه است)
77- دشنه1
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان