![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
چه , آنچه را آخوندهای ما هم نمی فهمند این است که وجود عده ی زیادی افراد مومن, موفقیت یک ایمان به حساب نمی آید, بلکه ارزش یک ایمان به این است که زندگی کند و رشد و نمو و تکثیر داشته باشد وگرنه مذهبی که بصورت یک موجود منجمد و متحجر در آمده و عقیم شده است, هرچند در حال حاضر اکثریت توده ی عوام بدان وابسته باشند, مرده است و از دست رفته . زیرا نباید دید که پیروان یک مذهب در یک مملکت چند میلیون نفر است, بلکه باید دید که در صحنه زندگی و زمان و فکر و حرکت و تحول جامعه و تغییر نسل و کون و فساد عقاید و ارزش ها و فرهنگها و نهادهای اجتماعی و سیر تاریخ بسوی فردا این مذهب حضور دارد یا نه؟ "دکتر علی شریعتی" و اکنون , که از گیر ادبیات سگ پرور و تصوف سفله پرور, خدای مهربان خلاصم کرده است, گرفتار اینها هستم که باز بنام مذهب و به بهانه ی دعا و شفاعت و توسل و ندبه, این مردم را به سگ بودن دعوت می کنند و "پیروان راه ورسم علی و حسین و زینب" را , به صورت "سگان علی و حسین و زینب" در می آورند و حتی جمع را بنام ندبه کردن و ندبه خواندن , روی زمین به چهار دست و پا می خوابانند و در پای امام غایب که حضرتش را, به بازی, در مجلس احضار می کنند و بر روی منبر می نشانند, به عوعو کردن وا می دارند و شعار تشیعشان را "ما سگ توایم,عوعوعو" انتخاب می کنند و انگار – العیاذبالله – اهل بیت پیغمبر , خانواده ی ارمنی اند که سگ دوست داشته باشند و سگ در خانه راه دهند و نگاه دارند و بنوازند و لقمه دهند! آن هم انسانی را که به شکل سگ درآمده است! و به جای معرفت و کمال و عمل و جهاد و حرکت و ایثار و خدمت, برای نجات خود, دُم می جنباند و موس موس می کند و تملق می گوید و می بینیم که چگونه این مذهبی که انسان مادی خاکی را مقام خلافت خدایی می بخشد و او را امانتدار خاص خدا می نامد و مسجود فرشتگان می سازد و به وی فرمان می دهد که : خلق و خوی خدا را بگیر! در دست اینان, مذهبی می شود که انسان را خلق و خوی سگ می دهد و کلب آستان می خواهد و وقتی کسی سگ شود, به هر حال, سگ است و همه جا سگ است. سگ امام که هیچ, سگ خدا. مگر سگهای کوچه ها و زباله دانها و خانه های ارباب, سگهای خدا نیستند؟
"دکتر علی شریعتی" اگر ما وارد ده محمد آباد شدیم، دیدیم که در مسجد همه ی مردم جمعند، همه هم با علاقه و شدت ایمان به انجا رفته اند، ملائی هم آنجا نشسته و سرشان را گرم کرده و دارد به زبانی مبهم و نامفهوم برایشان صحبت می کند، اگر من تونستم جای او بنشینم، با آن مرد حرف بزنم و تنها به حرف من گوش بدهند و به حقیقت سخنان من ایمان پیدا کنند و گرد آن ملای ناوارد – و یا احیاناً- اغفال کننده- نگردیدند، معلوم می شود که من رسالت روشنفکری خودم را هم می دانم و هم بلدم اجرا بکنم. ولی اگر رفتم آن گوشه نشستم و ترسیدم با آن دهقان حرف بزنم چون شعور ندارد که من با او حرف بزنم، با آن ملا اصلاً حرف نزنم چون می ترسم بگوید تو نجسی و بعد پدرم را درآورند ، و بعد از یک گوشه ای دررفتم و گفتم چقدر ابتدائیند، چقدر خرافیند، چقدر منحط هستند، معلوم می شود من آدم بیهوده و مزخرفی هستم.
"دکتر علی شریعتی"
|
|
+
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 10:8 سیامک حسن زاده |
|
|
توضیح : علامت – نشان دهنده ی مشکلات و سئوالات مطرح شده از سوی اصحاب فرهنگ و هنر و رسانه می باشد و علامت * نشان دهنده ی پاسخ فرماندار و علامت $ نشان دهنده ی پاسخ نماینده. در ضمن هر کوتاهی که در برنامه باشد یا نباشد را آقای رئیس بر عهده می گیرد.
- تا کی باید همین سئوال های تکراری مطرح شود و بی پاسخ بماند؟
* تکرار چیز بسیار خوبی است. مثلاً ما هر روز نماز را تکرار می کنیم . البته پیشنهاد من این است که با شور در انتخابات شرکت نمایید.
$ در زمان من هم مشکلات بسیاری وجود داشت مثلاً در رشت به ما لباس برای بازیگران نمی دادند و من به زور همه را گرفتم. آقایان رهنورد و (مرحوم) گوهری شاهدند.
- هیچ نگاهی به سالن باغ ملی نمی شود. مقرر فرمائید سالن با هزینه ی هنرمندان آماده برای تمرین و اجرا گردد.
* من علاقه بسیاری به بازیگری داشتم اما در شهر ما سینما نبود. بهرحال شما ناامید نشوید و در انتخابات شرکت کنید.
$ همین جایگاه و موکت کهنه اش را من خود به اتفاق دوستان ساخته ام. هیچ یادتان می آید که ابتدا ساختمان اداره کجا بود؟ می گفتند اینجا مناسب نیست ، کسی نمی آید. من گفتم می آید.
- در صورت امکان برای حمایت از هنرمندان ، شعرا و نویسندگان تعدادی از آثارشان را خریداری نمایید و به دیگر جاها اهدا نمائید.
* ( در این قسمت چون جناب آقای فرماندار مشغول صحبت با تلفن همراه بودند متوجه سئوال نشدند ... البته در جریان هستیم که شرکت در انتخابات مهم است )
$ مگر همین آقای اکسیری که شما سنگش را به سینه می زنید همانی نیستند که برای چاپ کتابش رد صلاحیت شدند و من کارشان را درست کردم. البته گفتنش درست نیست!
- به آقای فرماندار پیشنهاد می شود با توجه به حجم بالای کار برای این امور یک مشاور فرهنگی انتخاب نمایند.
* پیشنهاد بسیار خوبی است و در موردش تصمیم گیری خواهد شد البته انتخابات هم در راه است.
$ ( در این قسمت جناب نماینده در حالی که به سئوال پاسخ می دادند همزمان با حرکت گوشی موبایل در اطراف خود برای جلوگیری از ایجاد نویز موسیقی متن جالبی را اجرا می کردند که تحسین همگان را برانگیخت) البته مقصر شما ها هستید. آقای فیروزی شاهدند که در زمان من ایشون و 4 نفر دیگه از هنرمندان چون همدیگر را قبول نداشتند انجمن تشکیل نمی شد حتی مجوز نشریه آقای برنج چی را خود من گرفتم.
- فکری بحال برق سینما بکنید و در صورت امکان سالیانه 20 روز سالن را در اختیار بگیرید و عروسی ها دو ساعت عقب بیوفتد. شما قدرتی دارید که می توانید درش را تخته کنید.( البته این اولین سئوالی بود که با حضور نماینده مطرح شد اما از آنجایی که احساس میشود مهمترین مشکل همین است در انتها آورده شد. شما برای قضاوت در اهمیت موضوع در نظر بگیرید که یک نفر گیتار کلاسیک می نوازد یا مثلاً پیانو. ناگهان برق برود. امام جمعه هم نشسته است. و در پایین هم عروسی باشد... )
* ( در حین طرح این سئوال جناب نماینده وارد شدند و این سئوال از سوی آقای فرماندار بی پاسخ ماند)
$ آقای ملک زاده شما که آن مصاحبه را چاپ کردید(اشاره به مصاحبه زنده یاد شیخی) بله من بولدوزر هم سوار می شوم و وارد شهرداری هم می شوم. (تعدادی از حاضرین به نشان اعتراض جلسه را ترک کردند)
نتیجه گیری:
1- مسئولین در دسترس یعنی اینکه همیشه تلفن های همراه روشن باشند . 2- حضور معاون فرماندار بیش ازآنچه که تصور می شد تاثیر گذار بود. 3- بزرگترین نعمت در برنامه وجود ستون ها در سالن اجتماعات بود. 4- تمام مشکلات حل شد الا برق سینما. 5- بی احترامی به از دست رفتگان هم از اصول مدیریت است هم حمایت و هم بخشش. 6- سئوالهایی از قبیل حمایت مادی و معنوی از هنرمندان، تلاش برای جذب هنرمندان جوان و بیکار در نهادها، برگزاری طرح های تابستانی،نامگذاری یکی از معابر بنام زنده یاد بنی مجیدی و ... بدلیل بی ربط بودنش به جلسه بی پاسخ ماند. 7- انتخابات نزدیک است.
|
|
+
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 10:44 سیامک حسن زاده |
|
|
- بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افقهای باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
- دلم کوه می خواهد این روزها. هیچ چیز مانند کوه آرامم نخواهد کرد. می دانم. می خواهم در کنار صخره های مغرورش بایستم و استقامت را و ایستادن را تمرین کنم...
- و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد. بدرود! بدرود!
-متجددان ما چگونه بینش مذهبی یافته اند؟ مکانیسم آن معلوم است. پدرش ، یک آخوند یا حاجی متعصب بی سواد بازار بوده است و مادرش، یک بی بی رقیه چاقچوری وسواسی، از کوچکی برنامه این بوده است که صبح ها پیش از آفتاب ، ننه اش می رفته بالای سر پسرش و با جیغ و داد و آه و ناله و گریه و نفرین و وسیطه بازی های ویژه ی امر به معروف و نهی از منکرف او را که غرق سکر خواب صبوح است بیدار می کرده که پاشو نماز صبحت را بخوان، او هم بایک دنیا اکراه و بیزاری و نق نق و بدبختی برمی خواسته و می رفته سر مستراح، تا می نشسته به تولید مثل کردن، صدای یواش یواش پایی را می شنیده و سایه ای که نزدیک می شود و احساس می کرده است که بله، بابا است و برنامه هر روزش، گوشش را گذاشته به کنار در مستراح و استراق سمع می کند تا ببیند پسرش آفتابه به کار می برد و درست طهارت می گیرد ، یا نه مثل سگ ارمنی سر پا می شاشد. بعد که پسرک با هزار ناراحتی روحی و اضطراب و احتیاط و هول و هراس، زورکی طهارت گرفت می آید سر حوض به وضو گرفتن و باز آن دو نکیر و منکر از پشت شیشه اطاق به دقت صحنه عملیات را زیر نظر دارند و بعد که ایستاد به نماز، هر حرفی را که از مخرج شرعی اش خارج می کند دلش می لرزد که عاقبتش چه خواهد شد؟ و خاطره ی تلخ صدها بار کتکی که بابت همین ولاالضالین خورده است پشتش را به رعشه می افکند و وای به حالش اگر در ارکان نمازش اشتباه کند و آنگاه پس از خلاص شدن از گرفتاریهای تجوید و قرائت باید از جدول لگاریتم شکیات ، راه حل اصلیش را استخراج کند و نماز را که سلام داد، باز غرغر و نق نق و نفرین که : به سرت بزند این نماز دم بریده ی بی سرو ته! نه دعایی، نه یک سوره تلاوت قرآنی، نه تعقیباتی... بعد که ریشش درآمد بدبختی اش دو تا می شود، هم تحتانی و هم فوقانی.و اگر دختر باشد که واویلا! توی خانه جلو برادرش خندیدن و اصلاً خوشحال بودن و چه می گویم اصلاً زیبا بودن و حتی دختر بودنش جرم ، ضد شرعی است. باید از ماهی نر توی آب حوض خانه شان رو بگیرد. درس و بحث که قابل تحمل نیست، حرفش را نباید انداخت تو دهن این عورتینه هاً خط هم برای دختر حرام است زیرا وسیله ی فساد و انحراف است، ممکن است برای یک پسری کاغذ بنویسد!! چه کند؟ باید جوراب نازک و کفش پاشنه بلند و کلاه گیس و آینه و ریمل و شانه و لوله ی ماتیک و ... را توی یک ساک پنهان کند و با چادر سیاه و جوراب کلفت و کفش نجیب و روسری سنگین از خانه بیاید بیرون، از منطقه ی وحشت و مذهب که دور شد، نفسی به راحت بکشد و با هزار بدبختی و خجالت و اشکال توی تاکسی یا خم کوچه یا سر مستراح، شعار و دثار دینی اش را درآورد و شعار و دثار آزادیش را به تن کند و بشود یک زن متجدد و باز چند ساعت بعد همین مراسم به طور معکوس تکرار شود برای ورود به منطقه ی نظامی مذهب، یک باره حوصله اش سر می رود می زند به سیم! عقده گشایی! جبران بیست سال اختناق و استبداد و خفقان و عکس العمل! می بینیم که بینش ضد مذهبی در این جا یک حالت روحی و عقده ای است، عکس العملی است. از طریق مطالعه و آشنایی با فلسفه و علم و فرهنگ جدید و مکتب های اجتماعی و فکری قرون هجده و نوزده و تحت تاثیر نهضت های مترقی بوروژوازی و گرایش رآلیستی و منطق مادی و دیالکتیک و ماتریالیسم و اومانیسم، روشنفکر و بی اعتقاد به مذهب نشده است، فشار آفتابه و چادر او را روشنفکر و متجدد و آزاد ساختهاست.در آن جا آزادی زن ، یعنی رها شدن او از قید بندهای منحط فکری و روح و حقوقی و اجتماعی. یعنی آزادی انتخاب. آزادی اندیشیدن. آزادی زندگی کردن.آزادی دوست داشتن. آزادی از همه ی رنگ ها و سنت هایی که یادگار دوران بردگی و ذلت و نقص عقل و شکستگی پای زن بود. و آزادی زن در این جا، یعنی رها شدن او از لباس و آرایش سنتی و بنده شدن او در بازار فروش کالاهای مصرفی استعمارگر و اصولاً ربطی به شعور و فرهنگ و روح و قدرت درک و بینش و جهان بینی و انقلاب فکری و تغییر شایستگی او ندارد. "دکتر شریعتی – بازگشت"
|
|
+
چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 17:30 سیامک حسن زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می خواند. |
|
RSS
|