![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
دیشب بعد از اجرای برنامه که اومدم خونه، دو قدم مانده به صبح صالح علاء پخش میشد. یکی از مهموناش استاد کاکاوند بود.همونی که شبهای رادیوییم آروم میشد با شنیدنش.آخر برنامه شعر بهاربهار بهمنی رو خوند و خداحافظی کرد. از اون موقع تا همین حالا همش دارم زمزمه می کنم که: بهار بهار
|
|
+
یکشنبه 18 اسفند1387 15:59 سیامک حسن زاده |
|
|
- این روزهایم شیرین است، اما فرصتی برای چشیدنش نیست. این روزها که شیرین است هیچ عجیب هم هست آخر. این روزها باید کاری کرد ، نماند ، جاری بود سراسر. سخت نیست ها... اما... یک جوری است. یک جوری ... فکر می کنم مزه اش باید شیرین باشد . می گویند این روزها بهترین روزهای زندگی است . می دانی ؟ من تابحال خرمالو نخورده ام. ولی امروز می دانم بی شک خرمالو بهترین میوه ی آقای خداست... آن یک جور هم این جوری است.
- هی می نشستم جدا می کردم. خط می کشیدم . دفترم سراسر خط بود و تقاطع آنها روی نامها. بی هیچ چراغی و پلیسی. اغلب نامها کمرنگ می شد و می رفت،حتی تا بی رنگی ... یک روز آقای خدا آمد. گفت:" بچه. تو اگه راس می گی برو غازت را بچران، تو رو چه به این کارا؟؟!! این دفتر و خط کشیدن ها کار من است ... خجالت که کشیدم اما ... نترسیدم. همانطور که خجالت می کشیدم و هی خجالت می کشیدم ... باز خجالت کشیدم ولی گفتم: آقای خدا ... کاش میذاشتی گاهی بیایم و خط بکشم. زیر نامها ... نامهایی که دوستشان دارم ... دوباره دفترم را از سر خط کشیدم ... - این را می نویسم تا یادم باشد : بچه های گروه نمایش چارلی (بعد از یک وقفه ی تقریباً طولانی) از شب 10 اسفند ماه جنگ شادی رو به صحنه می برن. شوق عجیبی در تک تک بچه ها پیداست. اما نه برای جنگ که برای من. برای این روزهای عزیزم . این رو کاملاً احساس می کنم. لحظه به لحظه با من در تماس هستند و با شوق خیلی محترمی آماده برای کمک به من. در این بین با احتیاط شیرینی ازم خواستند تا اجرای برنامه بر عهده ی من باشه. البته چه من مجری باشم چه نه روز جشن برنامه تعطیله و همه مهمون من.(چه برنامه هایی هم آماده کردن برای اون شب – البته من بی خبرما).حالا مگه میشه به این بچه ها که همیشه به من اجازه ی ورود دادن نه گفت؟؟!! ممنونم از این بچه های هنرمند، از داداشا،باجی نوا و همه ی همراهانم که این روزها خطوط دفترم رو پررنگ کردن.
برای متن کارت عروسی این جمله زیبا از دکتر شریعتی رو انتخاب کردم تا همیشه یادم باشد که:
" خدایا ، به هر آنکه دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر آنکه دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است."
راستی این یک کارت دعوت همگانیه برای تمام عزیزان جانی که گاه زیر نامم خط کشیده اند.
|
|
+
چهارشنبه 7 اسفند1387 16:58 سیامک حسن زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می خواند. |
|
RSS
|