![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
ميل لودويگ از سكوتهاي وحشتناكي سخن ميگويد كه بتهوون در اثناي سمفوتي پر غوغاي پنجمش نشانده است،كه چنان سنگين است و بيرحم كه –اگر كسي گوش شنيدن آنرا داشته باشد- از وحشت قلبش خواهد ايستاد. راست است.خداوند نعمت بزرگي كه به آدمها داده است اينست كه از شنيدن سكوت عاجزند و ازاين رو است كه همه آسوده و خوش زندگي ميكنند.چقدر نشنيدن ها و نشناختن ها و نفهميدن ها است كه به اين مردم آسايش و خوشبختي بخشيده است و اين نيز يكي از آنهاست. . . . . . . . ...چه بگويم كه چيست؟ به كه بگويم؟ به تو؟ كه خانمت ميگفت:"از وقتي مديركل شده اي ناراحتي هاي روحي و فكريت تخفيف يافته است"؟ "هبوط در كوير"
|
|
+
پنجشنبه 15 شهریور1386 20:6 سیامک حسن زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می خواند. |
|
RSS
|