![]() |
![]() |
|
| مبین که میگوید ببین چه میگوید |
|
چه خوب و زیبا احساس کرده اند آنها که برای مسجدها و خانقاه ها،همه رنگ آبی را برگزیده اند،گویی هیچکس در این شک نکرده است که عالم دیگر به رنگ آبی نیست.چه بیشعور و مادی و این دنیایی دلی داشته اند آنها که گنبدها را از ورقه های طلا پوشانده اند،طلا؟ چقدر بازاری و کاسب و نزول خوار اندیشه ای داشته اند!بزرگترین جلال ها و زیباییها را در طلا میدیده اند،نه رنگ طلا،جنس طلا،قیمت طلا،خدا که بیشتر از پیغمبر است،از آن رواست که بیشتر طلا دارد،خزانه اش از طلا پرتر است،پیغمبر که از امام برتر است،باز از آن رواست که طلا بیشتر دارد و امام که از ما مقدس تر است بخاطر آنست که ما،شیروانی خانه مان از سیمکو و حلب است و از آن او از طلا است.اما این رنگ از آن هنگام برای احساس خدایی و آن دنیایی انتخاب شده است که آن احساس از میان رفته است وگرنه در آغاز،در آن هنگام که روح ها رنگ آن عالم را خوب میشناخته اند همه میدیده اند که رنگ آنجا آسمانی است،آبی است،لاجوردی است،هرجا جای نیایش بوده است آبی رنگ است،لاجوردی رنگ بوده است. اگر بخواهیم "نیایش" یا "دعا" را نقاشی کنیم،با چه رنگ می کشیم؟ پیداست که دعا آبی رنگ است.چرا آسمان را و دریا را همه مقدس پنداشته اند؟چرا در قلب دریا،آنجا که زمین همه آب است و آسمان همه آسمان است،این احساس در روح قوت می گیرد که از این جهان دور شده ایم،به دنیای دیگر نزدیک هستیم؟چرا با اینکه این جهان همه اش آسمان است و در زیر،سه چهارمش آب،آنرا "خاکدان پست" نامیده اند؟چرا تنها ازین یک چهارم زمین بستوهند؟چرا نمی گویند:عالم آسمانی،آبدان؟مگر نه آنست که تنها به حرمت رنگ آبیست که سه چهارم زمین وهمه ی آسمان رااز این جهان پست مستثنی کرده اند؟ دکتر شریعتی _ معبد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 13:25 توسط سیامک |
|
|
سلام. اومدم بگم که ازم دلگیر نشین اگه سر نمیزنم بهتون، اگه بی معرفتم،اگه نیستم. ( هستم ،خیلی هم خوب و پررنگ،خیلی هم شاد و نیرومند. بهتون گفته بودم که این روزا دارم زندگی می کنم،...وه که چه طعمی داشت زندگی و من تجربه ش نکرده بودم.) از گفتن جمله ی "وقت ندارم" متنفرم اما باور کنید مدتیه که مشغله ی کاریم بیشتر شده و امکان دسترسی به این فضا برام محدودتر.روزا برای کارم می رم اونور مرز(جمهوری آذربایجان) و شبا که میام حسابی خسته م .البته تا چند روز دیگه کمتر و سبکتر میشه کارم و بازم هستم اینجا. اومدم تا جواب همه ی کامنت های دوستای خوبم رو یکجا بدم که: "بچه ها ممنونم از اومدنتون،گرم نگه داشتین وبمو..." سلام به این چند نفر:حمید جان نوکرم،امیرم رسیدن بخیر،علی جان سفر سلامت،نوا جان همیشه دعات میکنم،اعتراف نمی گیری ازم؟ سلام به همه ی بچه های شریعتی نویس.خیلی مخلصیم. سلام آبجی فروغم. ماهی بزرگ هربار که خواستم برات کامنت بزارم نشد.... سلام به همه ی وبلاگ های بی نظیرم:دولت عشق،گل کاکتوس،نفرت،آفاق،... سلام مریم،پریسا،کیمیا،فرزاد،زرین،زهره،میثم،دخترآریایی،آفتاب،قاصدک فرشته کوچولو،نسیم جون،فروزان،حسین،ندا و نرجس،آبجی و.... سلام به رهگذر روزهای نبودنم صبا سلام... در همهمه ی شبانه ی ذکر و دعا و ثنا و محبت،نامی هم از ما بیاورید. روزگارم بد نیست اما شلوغ است این روزها سرم... شبها خواب زیاد نمی بینم... فرصت دیوانگی کم دارم... دوست داشتن را اما هیچ وقت فراموش نمی کنم. دوستتان دارم صادقان سبز. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 21:49 توسط سیامک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم. از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه... اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟ |
|
RSS
|