تبليغاتX
یک فریب ساده ی کوچک...
مبین که میگوید ببین چه میگوید
 

از اونجایی که معمولا" تو اتوبوس خوابم نمی بره یکی از بچه ها  که مسافر آبیک بود و راضی کردم تا باهم بریم(تا حوصله م سر نره)

.

10 دقیقه بعد ،نیما سرشو گذاشته رو شونه م   و  خوابیده.منم هر لحظه منتظر ریختن آب دهنش روپام هستم.

آبیک.

 

 

نیما.....نیما............نیما،نیما جان.....پاشو.رسیدی.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Your Image Thumbnail

ساعت 7 صبح رسیدم خونه ی خواهرم.

ماهک:سلام دایی.دایی سیامک بریم دوبی؟

من: دایی جون الان هوا خیلی گرمه.هر وقت هوا خنک شد میریم.باشه؟

ماهک:باشه

.

 

نیم ساعت بعد از روشن شدن کولر

 

ماهک:دایی حالا بریم....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Your Image Thumbnail

موزه ی پرفسور حسابی

 

در بسته بود.ظاهرا" باید برای ورود مجوز داشته باشی.تازه زنگ درو زده بودم که یه گروه سه نفری برای فیلمبرداری اومدن،مجوز و نشون دادن و رفتن تو.

 

نگهبان:آقا،آقا……آقا با شمام.شما با همکاراتون نمی آین تو؟

من: چی؟ …من؟….آهان،بله….چرا اومدم

                             - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یه گروه دیگه داخل هست –با کلی ادا و اصول دارن بازدید می کنن-

یه زاویه ی توپ پیدا کرده بودم،با یه ژست مسخره.داشتم یواشکی عکس می گرفتم که یهو یه خانومی گفت:

ببخشید،پرفسور اهل ورزش هم بودن؟

 

زود خودمو جمع و جور کردم:بله.البته پرفسور همزمان در دو رشته ی ورزشی – بسکتبال و وزنه برداری –بصورت قهرمانی فعالیت می کردند...

...اه.بخشکی شانس.(موبایلم زنگ زد):

 

سلام داداشی.کجایی؟خونه اومدنی یه ماست بخری...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Your Image Thumbnail

حسینیه ارشاد

 

گرامیداشت دکتر شریعتی

 

هر آنچه می خواستم داشت.

 

تونستم لحظاتی با خونواده ی دکتر همکلام بشم.

پوران،احسان و ......

 

 

این بود انشای من......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 16:12  توسط سیامک | 
دکتر علی شریعتی

مرگ هر لحظه در کمین است،توطئه ها در میانم گرفته اند.من با مرگ زندگی کرده ام،با توطئه خو کرده ام اما اکنون و اینچنین نمی خواهم بمیرم.هنوز خیلی کار دارم،چشمهایی که از زندگی عزیزترند انتظار مرا میکشند.

درباره ی امام چهارم شیعه – فرزند حسین و وارث شهادت – گفته بودم "مردی که از نعمت خوب مردن نیز و زندگی محروم بود".این درد کوچکی نیست.این هم درد بزرگی است که مردی مشتاقِ مرگِ خوب،مردن در راه آرمان و ایمان،لجن مالش کنند و آرمان و ایمان و دهانش را ببندند تا فریادی بر نیارد.چه خفقان طاقت فرسایی است.

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود،خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم،همانجایی که بیست و دو سال پیش آذریان در آتش بیداد سوخت.او را در پیش پای نیکلسون قربانی کردند!

این " سه یار دبستانی " که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند،هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند،نخواستند-همچون دیگران- کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند از آن سال، چندین دورو آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را میاید بیاموزند و هر که را میرود سفارش کنند.آنها هرگز نمی روند همیشه خواهند ماند.آنها "شهیدند".این "سه قطره خون" که بر چهره ی دانشگاه ها همچنان تازه و گرم است.

کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که میوزد نفسرند.اما نه باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.

آنچه نگرانم کرده است،ناتمام مردن نیست.مردن اگر خوب انجام شود دیگران آنرا تمام خواهند کرد وشاید بهتر اما ترسم از فضله شدن است.با دست دشمن سر به نیست کردن و به گردن دوست انداختن.دیروز قیل و قال کافی ها برای این بود،نشد،اکنون بیشرمیِ کیهان ها شاید برای همین است...

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

داریم نزدیک می شیم به 29 خرداد.سالگرد شهادت دکتر شریعتی.همون کسی که به ما یاد داد که تشیع دارای دو شاخه ست.

یکی تشیع سیاه صفوی که همان تشیع خرافه و مرثیه سرایی و عزاداری و توسل و دروغ و حیله و نیرنگ است که ما همه آنرا می شناسیم و همان دین ملاها و بازاریان و متقلبان است که عادت کرده اند سر خود را کلاه شرعی بگذارند و هزار جنایت بکنند و با یک پلو و یک غذای چرب دادن همه ی آن را به حسنه تبدیل کنند.همان اکسیری که خدا ندارد ولی امام شیعه صفوی دارد.

دیگری شیعه ی سرخ علوی که همان تشیع حقیقت و کار و تلاش و درستی و جهاد با باطل و مبارزه با حکام جور و گذشتن از خود در راه دین است.تشیعی که در آن باید کار و تلاش کرد و هر چه هست ثمره ی تلاش آدمی و کمک خداوندی است و در آن حلال خدا،حلال و حرام او حرام است و کلاه شرعی نداریم و اکسیر تبدیل سیئات به حسنات نداریم،بلکه هر چه هست همان اعمال فرد است که ره توشه ی اوست و توسل به غیر خدا نداریم و هر چه می خواهیم از خداوند قادر می خواهیم.تشیعی که در برابر ظلم می ایستد و اجازه نمیدهد که ظالم حق کسی را بزور بگیرد.در کل به ما یاد داد که تشیع علوی تشیع مسئولیت است و تشیع صفوی تشیع بی مسئولیتی و واگذاری کارهای خود به خدا و سلب مسئولیت است."برگرفته از متن دوستی که نمی شناسمش"

و او بسیار چیزها به من یاد داد.از حسین و قیامش،از از چگونه بودن وچگونه زیستن،از...

یادش گرامی و راهش پاینده باد.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

سمینار

شریعتی،دیروز امروز فردا

 

27 الی 29 خردادماه 1386

      

                      حسینیه ارشاد

 

سی امین یادمان دکتر علی شریعتی

 

 

برگزار کنندگان:

حسینیه ارشاد

بنیاد فرهنگی دکتر شریعتی

دفتر پژوهشهای دکتر شریعتی                            

                                                آغاز سمینار:ساعت 9 صبح

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

 

بازم نشد بنویسم از خودم.

بهتر.اصلا" دیگه نمی نویسم.که رنگی نداره دردهای مدام و سطحی من

در مقابل همه دردهای عظیم...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 2:45  توسط سیامک | 
 

 

من از ابر خوشم نمی آید،از باران خوشم می آید.از جستن های شتابان فواره خوشم نمی آید،از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن خم می کند خوشم می آید.از انفجار شلوغ و تند پرواز ناگهانیِ کبوترانی که،سحرگاه،درِ آشیانشان را می گشایم و بشتاب بیرون می پرند و خود را دیوانه وار بر سر و صورت من می زنند و بهوا می گریزند خوشم نمی آید،از آن هنگام خوشم می آید که با اشاره ی نرمی که از زمین می کنم،کبوترانِ من در اوج آسمان،بالهاشان را باز نگه می دارند و سینه بر نسیم می نهند و – چنانکه گویی به گردابی ناپیدا در افتاده اند که آرام ونرم چرخ می خورد – خود را ،با آغوشهای مهربانشان که بروی من گشوده اند،به بام خانه ی من نزدیک می کنند و لحظه ای بعد ، همگی در برابرم به گرمترین و آسمانی ترین سرودهای خویش مرا می نوازند.

من از نمک میوه و دوغ آب علی و کوکا و لیموناد،که همچون دیگر "شخصیت های گازدار"،تا سرش را باز می کنی،ذرات بی شمار آن بر سر و چشمم پشنگ می شوند و تا به لیوان میریزی جوش می کنند دل آدم را از اینکه الان سر می روند و می ریزند میلرزانند و در آخر که از جوش و خروش افتادند(که غالبا" هم زود گازشان در میرود)لیوان را نیمه خالی می کنند،خوشم نمی آید.دوست دارم بقول ژید"در لیوان بلورینِ باریک و بلند و ظریف شامپانی- که از نازکی در زیر انگشتانم لمس نمی شود- آب سرد و گوارای سبز بنوشم،شیر گرم بیاشامم."

 

دکتر شریعتی"معبد"

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

دلم می خواست تمامشو بنویسم اما نمیشه....

اصلا" یادم رفت که خودم چقدر حرف داشتم واسه گفتن.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 22:35  توسط سیامک | 
  TinyPic image 

خیلی زحمت کشیده بود براش.با چه شوقی و اشتیاقی؟!! اما کجا؟ آخه چرا اینجا؟ تمام زندگیش رو – هر چند که زیبا بود و دیدنی – جایی بنا کرده بود که هیچ اعتباری نداشت. ـآخه تو دیگه چرا ؟ تو که مسافر سرزمینهای دوری. تو که باید بدونی .

.

.

.

خیلی وقتا تو زندگی کارایی می کنیم ، تصمیم هایی می گیریم که با تمام زحمتی که براش می کشیم به راحتی از دستش می دیم.مثل ساختن قلعه های شنی  ساحل که با یه موج از بین میره و باز هم هر سال این کارو تکرار میکنیم. اما می ره... ازش تنها یک هیچ می مونه باقی.

دیروز که این چند نفر یا بقول نوا تفنگدارا – طبق عادت  همیشگی که جمعه ها می ریم جایی که باید –زده بودیم تو دل کوه و طبیعت ، چیزهایی دیدیم که بچه ها گفتن ازش.

ابتدای سفر باید بنزین می زدیم.تو پمپ بنزین دوربین هایی کار میذارن واسه پاییدن ما آدما که لابد.... این دوربینا تو ذاتشون هست که حرکت کنند و بچرخن و ببینن ما هارو(اینو همه می دونن).

اما وقتی یه مهمون ، یه مسافر خسته ، یه پرستوی از سفر آمده میاد و روش لونه میسازه با جوجه هاش.....

حالا مسافر خسته ی ما باید بره یا دوربین ذاتشو فراموش کنه ؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 15:42  توسط سیامک | 
 

و وقتی در خانه حریقی در گرفته است ـدرست دقت کنید ـ دعوت آن کس که ترا

به نماز و دعای با خداوند میخواند،دعوت یک خیانتکار است،تا چه رسد به کار دیگر!

هر گونه توجه دادن به هر چیزی در آنجا ـ هر چیزی چه مقدس ، چه غیر مقدس ـ

بجز توجه دادن به خاموش کردن حریق ، توجهی است استحمارگرانه و اگر تو توجه کنی

استحمار شده ای،ولو با خداوند خودت صحبت کنی ، ولو به نماز ایستاده باشی،

ولو مشغول مطالعه بهترین آثار علمی و ادبی بشوی ، یا مشغول یک کشف بزرگ

علمی! هر کاری که بکنی، و"طرف" سرت را به هر چیز گرم کرد،ترا دچار استحمار

کرده!دیگر رفته ای!

                                                           "چه باید کرد؟ دکتر شریعتی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 14:26  توسط سیامک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام

اومدم.اومدم به عشق تمام دلتنگی های پاکی که داریم و فقط با تنهایی هامون قسمت می کنیم.

از یه اتاق کوچیک که از تمام خودم با خبره وارد این مسیر شدم.مسیری که فعلا آخرش دیده نمی شه...

اسم این مسیرو میذاریم زندگی.چطوره؟

پیوندهای روزانه
محمدرضا شجریان
شفا
سید ابراهیم نبوی
محمد صالح علا
سایت رسمی دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
کسی مثل هیچ کس(شهرام ناظری)
استاد شهرام ناظری
حسین پناهی
محمد رضا لطفی
فرهاد مهراد
شهرام ناظری
سید عطا’الله مهاجرانی
عرفان شمس
دکتر علی شریعتی
کتب رایگان الکترونیکی
فریدون مشیری
سهراب سپهری
سید محمد خاتمی
عبدالکریم سروش
جبران خلیل جبران
پائولو کوئلیو
اوشو
کتابخانه رایگان الکترونیکی
صادق هدایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
این چند نفر
امیر
حمید
علی
نوا(آرزویی به رنگ مرگ خزان)
ميثم خودمون
شیوا
شینا
باران
نسیم بهاری
هبوط در تنهایی(مهدی و نفیسه)
مرگ يا...
سینمای برتر
صندلي دسته دار
امروز با حافظ(سهیل)
هبوط(امیر)
زهره
پریسا
فرشته کوچولو
ماهی بزرگ
هبوط در کویر
ماه نقره ای
دختر آریایی
فروغ(آسمان وانیلی)
فروزان
گل کاکتوس(مهدی)
میثم
اس ام اس و جوک های جدید
حرفهای ناتمام(دکتر شریعتی)
بابک(نمایش)
آبجی
ندا و نرجس
آفتاب
زرین(از دل من تا دل تو)
کیمیا
آلبالو خانوم
الهه(خاکستان ناآشنا)
... باران
پرواز در سن
پرویز نوری زاد
ناشکیبا
دنیای کوچیک من
آشنایی با تفکرات دکتر علی شریعتی
گروه یاران مصدق
دوستداران شریعتی
هستي
بهشيد
ما آدمها
نواهاي ايراني
میم مثل ماهی
مصطفي (معلم انقلاب)
آزادي ايران عزيز
مهدي و حامد (دكترشريعتي)
وزن بودن را احساس كنيم
خليل جوادي
اصلاحات
داوود ملک زاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان